تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
او را كند و بينى او را بريد . سبب آن اين بود كه ابا لفتح زمانى كه با عضد الدوله در بغداد بود و شرح آن داديم . عضد الدوله از بغداد به فارس رفت و به ابى الفتح نيز دستور داد . بشتاب از بغداد به رى برود . ابى الفتح اقامت در بغداد خوشايندش آمد . و با عضد الدوله مخالفت كرد در بغداد ماند . و با بختيار به ميگسارى نشست و گرايش به دو پيدا كرد ، و در آنجا املاك و منازلى خريد . به اين نيت كه هر گاه ركن الدوله بدرود زندگى گويد بدانجا بازگردد و سپس بناى مكاتبه را با بختيار دربارهء مسائلى گذاشت كه عضد الدوله از آنها اكراه داشت . ابى الفتح نماينده‌اى از جانب خود نزد بختيار داشت . آن نماينده عضد الدوله را ساعت به ساعت از جريان احوال آگاه ميساخت و با او مكاتبه داشت . همين كه عضد الدوله بعد از فوت پدرش به پادشاهى رسيد . به برادر خود فخر الدوله كه در رى مقيم بود نامه نوشت و دستور داد كه ابى الفتح و ياران و هواخواهانش را دستگير كند . فخر الدوله نيز آن كار را كرد و دودمان ابن عميد ، چنان كه پدرش ابو الفضل گمان كرده بود ، منقطع گرديد . ابى الفتح ، شبى كه فرداى آن دستگير شد ، به شادى و شادمانى گذراند . و در آن شب ندماء و خنياگران به عشرت گاه خويش بخواند . و اسباب و افزار زرنيه و بلورين و انواع بويهاى خوش كه كسى را بمانند آنها نبود . در آن محفل به ديد ناظران گذاشت . و مىنوشيدند و شعر و سرود سرانيدند و خود او نيز دربارهء خويشتن اين ابيات را تغنى كرد :
دعوت المنى و دعوت العلى * فلما اجاباه دعوت القدح و قلت لايام شرح الشباب * الى فهذا او ان الفرح اذا بلغ المرء اماله * فليس له بعدها مقترح
مفاد آن به فارسى چنين است كه ميگويد آرزوها و ( سر ) بلنديها را بخواندم و چون فرا آمدند . ساتكين ( قدح شراب ) بخواستم و سرگذشت روزگاران جوانى بازگو كردم كه هم اكنون آغاز شادى و شادمانى است . هر گاه مرد آنچه را كه آرزومند است