بدان دست يابد ، پس از آن ديگر چيزى تازه و دلگشا نخواهد بود .
همين كه اين ابيات تغنى كرد ، خوشدل شد ، و مى همى نوشيد تا اينكه مست شد و از جاى بپاخاست و به غلامانش گفت مجلس را همانگونه كه هست ترك كنند تا پگاه فرا رسد و به ندماى خويش گفت : شب را به بامداد رسانند . تا دوباره گرد هم آئيم و تأخير روا نداريد . ندمايش بيرون شدند و خود به اندرون بخوابگاه رفت . همين كه سحرگاهان فرا رسيد . مؤيد الدوله ( در بالا گفته شده كه عضد الدوله به فخر الدوله دستور دستگيرى او داد ، و در اينجا ، مؤيد الدوله آورده شده است م . ) او را - بخواست و دستگيرش كرد و مأموران بخانهاش روانه كرد و هر چه در آنجا يافته ميشد . از جمله اثاث همان محفل شبانه را جملگى تصرف كرد .
بيان درگذشت الحاكم و زمامدارى پسرش هشام
در اين سال الحاكم بن عبد الرحمن بن محمد بن عبد اللّه بن محمد بن عبد الرحمن المستنصر باللّه اموى امير اندلس بدرود زندگى گفت . مدت امارتش پانزده سال و پنج ماه و سن او شصت و سه سال و هفت ماه بود . او مردى بود ، با چشمانى سرخ رنگ ، استخوان بالاى بينى برآمده با منخرين تنگ . صدائى بلند و زنگ دار . تنومند . بلند قامت و دوستدار اهل دانش . و خود او دانشمند و فقيه در مذاهب ، و داناى انساب و تواريخ و گرد آورنده كتابها و دانشمندان و گرامى داشتن آنان و بخشش و احسان بدانها بود . مردان با دانش و فرهنگ را از سرزمينهاى دور دست بسوى خود ميخواند كه از وجودشان فايده برگيرد و بانان نيكى كند .
همين كه درگذشت پسرش هشام وليعهد او جاى پدر گرفت ، او ده سال پيش نداشت و به المؤيد باللّه ملقب گرديد . در روزگار او اختلافات در كشور روى داد . و گرفتار آمد و زندانى شد سپس دوباره بر مسند امارت بازگردانده شد .
علت آن اين بود كه همين كه « المؤيد » به امارت رسيد . منصور ابو عامر محمد بن ابى عامر « معافرى » و پسرانش مظفر و ناصر . حاجبان دربار او شدند . و ابو عامر در مقام حاجب بودن « المؤيد » را از انظار مردم پوشيده داشت ، و كسى او را