« روز بازپسين نزد خدا ، و مخصوص مردم پرهيزگار است » .
عبد الرحمن از آن سخنان يكه خورد و بگريست و گفت : خدا تو را پاداش نيك دهد . و چون تو را ميان مسلمانان افزون نمايد .
اخبار اين قاضى بسيار و بس نيكو اخبارى است ، از آن جمله است كه : مردم دچار قحطى شدند و خواستند براى طلب باران بمصلى بيرون از شهر بروند . عبد الرحمن پيكى نزد او فرستاد و امر به بيرون شدن او نمود ، قاضى به پيام آور گفت : ايكاش نديدمى ، در همچو روزى كه در آن هستم امير چه مىكند ؟ پيام آور گفت : كسى را تا كنون از او زبونتر و خاشعتر نديدمى . جامهء زبر بر تن پوشيده و بر خاك نشسته و سر و محاسن خويش بر آن نهاده و گريسته و گناهان خود بر زبان رانده و مىگويد ( به خدا ميگويد ) سر و پيشانيم بدست تو است . آيا ميخواهى مردمان را بخاطر من عذاب دهى ؟
قاضى به رسول عبد الرحمن گفت : پسر باران با خود بار كن ببر ، خداوند روا داشت ما را سيراب از رحمت خود كند . چونكه جبار زمين سر به خاك سود . جبار بر ما رحمت آورد . آنگاه با مردم از شهر براى استسقاء بيرون رفت . همين كه بر منبر رفت و ديد مردم همگى چشم به دو دوختهاند گفت :
« سَلامٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءاً بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ
: [ ( 1 ) ] بگونه فارسى خدا چنين فرموده است : « درود بر شما باد ، خداوند مهر و بخشندگى بر خود فرض نموده است كه هر كس از شما كارى زشت از روى نادانى كرده باشيد . و سپس توبه كند و خويشتن اصلاح نمايد . . » و اين آيه را مكرر از بالاى منبر فرو خواند . فرياد شيون و گريهء مردم بتوبه بلند شد و او خطبهء خويش تمام كرد .
و مردم سيراب شدند .
بيان دستگير شدن ابى الفتح بن عميد
در اين سال ، عضد الدوله ، ابى الفتح بن عميد وزير پدرش را بگرفت و يك چشم
هامش
[ ( 1 ) ] - قرآن مجيد سورهء - 6 آيه 54 م .