پس از درگذشت او مسرور شد و در عيد قربان آن سال بر مردم نماز گذارد و بر ايشان خطبه خواند ، و خويشتن دعا كرد ، و از مرگ پدر به خود تسليت گفت .
المعز ، مردى عالم ، فاضل ، با دهش و كريم و شجاع بود ، و روش پدر را در حسن سلوك و انصاف رعيت ، همچنان دنبال كرد . دعوت خويش مكتوم نگاه داشت . مگر بر خواص ، تا زمانى كه آن را آشكارا كرد و دعاة خويش را امر به تبليغ كرد ولى تا حدودى كه مورد مذمت ديگران قرار نگيرد .
همين كه بعد از درگذشت پدرش زمام امور را قبضه كرد و استقرار يافت ، لشكريان از او اطاعت كردند و بر او گرد آمدند . او در زمان فوت پدر امور ( دعوت مكتوم ) را شخصا اداره ميكرد تا اينكه آشكارا ساخت . سپس رو به مغرب رفت و دينارها كه بنامش سكه زده شده بود ، ميان مردمان پراكنده و پخش كرد . و « يوسف بلكين » را به فرماندارى افريقيه گمارد . و اضعاف بر آنچه كه در قلمرو پدرش بود ، بر وسعت حوزه فرمانروائى او افزود و آنها عبارت بودند از طرابلس و « سرت » و « اجدابيه » و يوسف عمال خويش بر آنها گمارد و در آن هنگام كارش بزرگى يافت ، و از ناحيهء المعز در امن بود ، و در ملك به استبداد رفتار كرد و به صورت ظاهر و مجامله اظهار اطاعت ميكرد و مراقبت از او سودى در پى نداشت .
بيان جنگ يوسف بن بلكين با زناتيان و غيرهم در افريقيه
در اين سال « خزرون بن فلفول بن خزر » زناتى ، گروهى بسيار گرد خود جمع آورد .
و بسوى « سجلماسه » عزيمت كرد . در رمضان با حكمران « سجلماسه » روبرو شد و « خزرون » او را كشت و « سجلماسه » را تصرف كرد . مال و تجهيزات و بسيار - چيزهاى ديگر بدست آورد . و سر فرماندار « سجلماسه » را بريده به « اندلس » فرستاد و شأن زناتيان در آن ناحيت بزرگ شد ، و فرمانروائى شان استوار گرديد .
در آن هنگام « بلكين » نزديك « سبته » بود . از آنجا به سمت « فاس » و « سجلماسه » و « زمبنهبط » عزيمت نمود . و همهء آن نواحى را متصرف گرديد و عمال بنى اميه را از آنجا طرد كرده و زناتيان از پيش روى