تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
المعالى مستأدب و خوش برخورد و شعر خوب ميسرود الا اينكه با فرومايگان نشست و برخاست داشت و زنان وى از مصاحبين او روى نميگرفتند ، و هر كس از آنها قلعه و باستيانى از بلادش را طلب كرد ، بوى بخشيد ، صنهاجه ، چندين قلعه از وى گرفتند و وزير و مدبر امور او را كه يار پدرش و نامش موسى بن عفان بود ، خواستند كه تسليم آنها نمايد تا او را بكشند ، وى را تسليم آنان كرد و او را كشتند . المعالى عموزادگان خود محمد و حسن فرزندان ادريس بن على را در حصن ايرش زندانى كرده بود . همين كه ايرش كه مورد اعتماد او بود . آشفتگى آراء وى بديد به مخالفت او برخاست و با عموزادهء او محمد بن ادريس بن على بيعت كرد و عليه ادريس بن يحيى و سپاهيانى كه نزد او بودند . شورش كرد و محمد را طلب نموده ، محمد نزد آنها آمد و ادريس زمام امور را بوى تسليم كرد . در سال چهار صد و سى و دو براى او بيعت گرفتند و محمد ادريس را زندانى كرد و ملقب به المهدى گرديد و برادر خويش حسن را وليعهد خود نمود و به « السامى » ملقبش كرد . از المهدى شجاعت و جرئتى آشكار گرديد كه بربرها از وى دچار خوف و هراس شدند . با زندانبان و پاسدار ادريس بن يحيى مكاتبه نمودند وى با آزادى ادريس موافقت كرد و او را از زندان بيرون آورد و برايش بيعت گرفته و در سبته و طنجه خطبهء خلافت بنام او خواندند و تا بسال چهار صد و چهل و شش باقى بود و در آن سال درگذشت . المهدى ديد برادرش « السامى » كارهائى مىكند كه پسندهء او نيست ، وى را از خود دور كرد ، و السامى به عده و به جبال غماره رفت . اهالى آنجا فدائى علويان بودند و آنان را بزرگ ميداشتند و با وى بيعت كردند ، ديگر اينكه بربرها با محمد - بن قاسم در جزيره گفتگو داشتند و گرد او جمع آمدند و بعنوان خلافت با وى بيعت كردند و او نيز به « المهدى » ناميده شد نتيجهء اين امر بىنهايت ساختگى و فضيحت آميز بود . چهار نفر هر يك خود را امير المؤمنين در ناحيه‌اى كه فقط سى فرسنگ مساحت