تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
در قرطبه ماند . در اين هنگام مجاهد و خيران عامرى ، با لشكرى انبوه ، در ربيع الاول اين سال ( 417 ) رو به قرطبه نهادند ، همين كه نزديك به شهر شدند اهالى قرطبه عليه عبد الرحمن شورش كرده او را از شهر بيرون راندند و گروه زيادى از ياران او را كشتند و بقيه نجات يافتند . خيران و مجاهد حدود يك ماه در قرطبه بودند . پس از آن اختلاف پيدا كردند . و هر يك از ديگرى در هراس و ترس بود ، خيران هفت روز مانده به ربيع الاخر قرطبه را به قصد « مريه » ترك كرد و در آنجا تا بسال 18 ( بعد از چهار صد ) و گفته شده تا سال 19 باقى بود و در آنجا درگذشت و « مريه » بعد از او به صاحبش زهير عامرى رسيد . حسبوس بن ماكسن صنهاجى بربرى و برادرش باطاعت از يحيى بن على علوى به مخالفت برخاستند . مجاهد مدتى در قرطبه باقيماند و سپس به دانيه رفت و خطبه بنام يحيى قطع شد ، و خطبه براى امويان اعاده گرديد ، اين رويداد را بعدا بخواست خداى بزرگ ياد خواهيم كرد . و يحيى با سپاهيان همچنان در رفت و آمد بود . بربرها به اطاعتش اتفاق نمودند ، و آنچه از قلاع و شهرها در تصرف داشتند تسليم او كردند و نيرو يافت و شانش بزرگ شد و مدتى بآنحال باقى ماند . پس از آن به قرمونه رفت ، و در آنجا اقامت كرده اشبيليه را به طمع تسخير آن محاصره كرد . روزى بوى خبر رسيد كه گروهى از سواران از مردم اشبيليه را قاضى ابو القاسم بن عباد بنواحى قرمونه فرستاده است . سوار شده رو به آنها نهاد و آنها را بديد ، رزمجويان اشبيليه در كمين او بودند ، همين كه بدان نقطه رسيد بيدرنگ كشته شد اين واقعه در محرم سال چهار صد و بيست و هفت رويداد . فرزندانش حسن و ادريس از ام ولد بودند . يحيى گندمگون با چشمانى مشكى ، و پشتى كشيده و بلند ، و ساقين كوتاه ، با وقار و نيك برخورد و نرمخو بود ، عمرش چهل و دو سال و مادرش بربريه بود .