تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
آن باشد . وى بيمار بود ، همين كه سر بريدهء اسماعيل را نزد او آوردند ، بيش از دو روز زنده نماند و درگذشت و از فرزندان محمد و حسن را بجاى گذاشت . يحيى بن على مقتول دو تن از عموزاده‌هاى خود ، محمد و حسن فرزندان قاسم بن حمود را در جزيره زندانى كرده بود . پس از آنكه ادريس درگذشت موكل و زندانبان آنان ، آن دو عموزادهء يحيى را آزاد كرد . و مردم را بسوى آنان دعوت كرد . مردم هم با آنها بيعت نمودند ، خاصه سپاهان كه پيش از سايرين به آنان گرويدند زيرا پدر آنها ، هواخواهى از آنها كرده و طرف ميل او بودند و محمد جزيره را تصرف كرد و لكن بعنوان خلافت نامبردار نشد . و اما حسن بن قاسم . زهد پيشه نمود و ترك دنيا كرد و حج گذارد . ابن بقيه بعد از درگذشت ادريس ، فرزند او يحيى را در مالقه برقرار داشت . نجا صقلى باتفاق حسن بن يحيى از « سبته » رو به مالقه نهادند ، ابن بقيه از آنجا گريخت و حسن و نجا وارد مالقه شدند و از ابن بقيه دلجوئى و استمالت كرده تا اينكه نزد آنها رفت ، و حسن او را كشت و پسر عم خود يحيى بن ادريس را هم كشت ، و مردم به خلافت با او بيعت كردند . و ملقب به المستنصر باللّه شد و نجا به سبته برگشت و با حسن المستنصر نماينده‌اى از خود بنام شطيفى بجاى گذاشت ، حسن حدود دو سال در آن مقام باقيماند و سپس بسال چهار صد و سى و چهار درگذشت و آورده‌اند كه همسرش كه دختر عموى او ادريس بود ، بخاطر تأسفى كه از مرگ يعنى قتل برادرش يحيى داشت او را مسموم كرد . المستنصر چون درگذشت ، « شطيفى » ادريس بن يحيى را دستگير و زندانى كرد . نجا از سبته به مالقه آمد و تصميم گرفت علويان را محو و بلاد را براى خود ضبط كند . نيت خويش بر بربرها آشكار نمود . اين كار را بزرگ امرى دانستند و او را كشتند و شطيفى را هم كشته دنبال نجا فرستادند و ادريس بن يحيى را از زندان آزاد كرده و با وى بخلافت بيعت كردند و به المعالى ناميده شد وى مرد بسيار بخشنده بمستمندان بود و هر جمعه پانصد دينار صدقه ميداد . و هر مطرود از وطن را بازگرداند و املاكشان را پس داد .