تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣

بيان اخبار فرزندان يحيى و برادرزادگانش و غيرهم و كشته شد ابن عمار

مادر اينجا اخبار اولاد يحيى و برادرزادگان وى و ديگر علويان را از جهت اينكه سخن دربارهء آنان گسيخته نگردد و بهم پيوستگى داشته باشد ، پى در پى بيان ميكنيم . و گوئيم همين كه يحيى بن على كشته شد . ابو جعفر احمد بن ابى موسى معروف به ابن بقيه ، و نجاء خادم صعلى او كه هر دو از مديران مدبر دولت علويان بودند . باز - گشته به « مالقه » آمدند . مالقه دار الملك علويان بود و از آنجا با ادريس و على برادرش بگفتگو پرداختند . « سبته » و « طنجه » از ادريس بود . از وى خواستند به مالقه بيايد تا با وى بعنوان خلافت بيعت بكنند به شرط اينكه ادريس ، حسن بن يحيى مقتول را در سبته بجاى خود برقرار دارد . ادريس خواست آنان را اجابت كرد و با او بيعت كردند . و حسن بن يحيى و « نجا » به سبته و طنجه رفتند و ادريس به لقب المقايد باللّه ملقب گرديد و تا بسال چهار صد و سى يا سى و يك باقيماند . قاضى ابو القاسم بن عباد ، فرزند خود اسماعيل را با سپاهى گسيل داشت كه آن بلاد را بگيرد و چيره بر آن سرزمينها شود ، وى « قرمونه » و نيز « اشبونه » و استجه را بگرفت . فرماندار آنجا ، ادريس و باديس بن حبوس صاحب صنهاجه را از جريان احوال آگاه كرد . باديس سركردهء صنهاجه شخصا به يارى او شتافت . ادريس هم سپاهى كه ابى - بقيه مدبر دولت او در راستش قرار داشت بكمك او گسيل داشت . آنها جسارت اقدام عليه اسماعيل بن عباد نكرده از پيش روى او بازگشتند . اسماعيل كوشيد راه را بر صنهاجه بگيرد و دنبال آنها رفت و به آنها رسيد . در آن موقع سپاه ادريس بساعتى از صنهاجه جدا شده بودند ، صنهاجه كس فرستاد و آن سپاه را برگرداند و برگشته و با اسماعيل بن عبا جنگ كردند . ديرى نپائيد كه همراهان اسماعيل شكست يافته و منهزم شده و وى را تسليم نموده او را كشتند و سرش را براى ادريس بردند . ادريس به هلاك خود يقين پيدا كرد . و از مالقه بكوهستانى رفت كه در پناه