تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
گرد آورد و قصد : حلب كرد و سى و دو روز آنجا را در محاصره گرفت ابن لؤلؤ براى مقابله با او از شهر بيرون شد ، و با صالح جنگيد و صالح او را شكست داده منهزم كرد و ابن لؤلؤ را باسارت گرفت و با همان قيد و زنجيرى كه او را مقيد كرده بود به بند كشيد ابن لؤلؤ برادرى داشت كه از آن معركه سلامت جست و شهر را حفظ كرد . پس از آن ابن لؤلؤ مالى به ابن مرداس داد كه او را آزاد كند همين كه اين قرار داد بين آنها استوار گرديد . ابن مرداس گروگانهاى خود بگرفت و او را آزاد كرد . مادر صالح بفرزندش گفت : خداوند مالى را كه آرزومند بودى به تو عطا كرد . چنانچه خواهى منت بر حريف خويش گذارى مصلحت در آنست كه گروگانهاى او را آزاد كنى زيرا هر گاه او بخواهد نسبت به تو غدر و خيانت كند وجود آنها نزد تو مانع انجام نيت او نخواهد بود آنها را آزاد كرد ، همين كه آنها وارد شهر شدند ابن لؤلؤ ، بيش از آنچه قرار داده بود به ابن مرداس داد . قرار بر اين بود كه دويست هزار دينار و يكصد دست جامه و آزادى همه اسيران بنى كلاب پرداخت و انجام شود . چون كارها فيصله يافت و صالح رفت . ابن لؤلؤ خواست « فتح » غلام خود را دستگير كند و او دژبان قلعه بود و متهم به بىمبالاتى در هزيمت ( ابن مرداس ) شده ، و اين خلاف گمان ابن لؤلؤ بود . غلامى كه نامش سرور بود . از اين امر آگاه شد ، ابن لؤلؤ ميخواست او را بجاى « فتح » قرار دهد . سرور يكى از دوستان خود را كه نامش ابن غانم بود . آگاه ساخت . سبب اعلام اين خبر به ابن غانم اين بود كه چون با سرور يك جا گرد آمدند . او را آگاه نمود . و ابن غانم بسبب دارائى زيادى كه داشت از ابن لؤلؤ ميترسيد و از اين بابت به سرور شكايت كرد سرور هم به او گفت : امرى روى خواهد داد كه موجب تامين و آسودگى خاطر تو خواهد شد . پرسيد چه امرى سرور كتمان كرد . ابن غانم بنا را به چرب‌زبانى گذاشت تا فريب خورد و او را آگاه كرد كه قرار است جاى فتح را بگيرد . بين ابن غانم و فتح دوستى و مودتى بود . پس متنكرا ( بطور ناشناس ) بقلعه بالا رفت و فتح را آگاه كرد و به او مشورت داد كه با الحاكم صاحب مصر مكاتبه كند . ابن لؤلؤ به برادرش ابا الجيش دستور داد ببهانه بازرسى خزائن به قلعه برود . و چون به قلعه وارد شود فتح را دستگير نمايد . ابا الجيش كس نزد فتح فرستاد و او را آگاه كرد
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 336 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت