بيان اسارت صالح بن مرداس و تصرف حلب و حكومت فرزندانش
در اين سال ميان ابى نصر بن لؤلؤ صاحب حلب و صالح بن مرداس ستيزهجوئى رويداد .
ابو لؤلؤ از موالى ( بندگان ) سعد الدوله بن سيف الدوله بن حمدان بود . و بر فرزند سعد الدوله چيره گرديد و شهر را از او گرفت و خطبه بنام الحاكم صاحب مصر بخواند و الحاكم او را بلقب مرتضى الدوله ملقب كرد پس از آن ميانهء او و الحاكم بتباهى كشيد ابن مرداس و بنو كلب طمع به دو نمودند و از او صلهها و خلعتها طلب ميكردند . و در اين سال با پانصد سوار كه متشكل ساخته بودند وارد شهر حلب شدند ابن لؤلؤ دستور داد كه دروازهها را به بندند و آنها را دستگير كنند و يكصد و بيست مرد ، از جمله صالح بن مرداس اسير شدند و دويست نفر از آنها كشته شد .
و بقيه را نيز رها كرده فكرش را هم نكردند .
صالح با دختر عموى خود كه نامش ( نام عمش ) جابر بود ازدواج كرده و زنى زيبا روئى بود ، وصف او را براى ابن لؤلؤ نمودند ابن لؤلؤ او را به برادر زنش كه در زندان او بود داد به او تذكر دادند كه صالح او را در زوجيت خود دارد و زن اوست ، نپذيرفت و او را تزويج برادرش كرد ، سپس آنها را آزاد نمود ، صالح بن مرداس در زندان باقى ماند ، و از ديوار آن بالا رفت تا به باروى شهر خود را بالا كشاند و سپس از بالاى بارو خويشتن به زير افكند . بر تل خاكى و در مسيل آب ، پنهان شد .
خبر فرار او ، بر ملاء گرديد ابن لؤلؤ سوارانى در طلب او گسيل داشت ، آنها به او دست نيافتند و برگشتند . همين كه سر و صداها در پىجوئى او آرام گرفت ، با قيدى كه بدست و زنجير آهنى كه بپاى داشت تنها از خفاگاه خويش بيرون آمد . تا به روستائى رسيد كه آن را « ياسره » ميناميدند ، در آنجا ملاحظه نمود . مردمى از عرب هستند و او را شناختند و بخانوادهاش در مرج دابق رساندند . در آنجا ابن مرداس دو هزار سوار