از جمله امير هندى بن سعدى و ابو عيسى شاذى بن محمد و ورام بن محمد و غيرهم و آنها را ببغداد حركت داد .
در آن هنگام امير ابو الحسن على بن مزيد اسدى از نزد بهاء الدوله از خوزستان ، خشمناك برگشته بود و او هم به آنان پيوست و عدهء آنها تا بده هزار سوار افزايش يافت .
عميد لشكر . براى جنگ با ابى العباس بن و اصل نزد بهاء الدوله بود . ابو جعفر و و كسانى كه با او جمع شده بودند به بغداد عزيمت كرده و حدود يك فرسنگى آنجا فرود آمدند و يك ماه در آنجا اقامت داشتند .
در بغداد ، جمعى از تركها بودند و ابو الفتح بن عناز هم با آنها بود . و شهر را حفظ كردند ، در اين اثناء خبر انهزام ابى العباس و نيرو يافتن بهاء الدوله رسيد . ابى جعفر و همراهانش . دست و بازوشان از كار افتاد و پراكنده شدند . ابن مزيد به شهر خود بازگشت ، ابو جعفر و ابو عيسى به حلوان رفتند و ابو جعفر براى اصلاح احوال خويش به بهاء الدوله نامه نوشت و تقاضايش اجابت گرديد و ابا جعفر به تستر نزد بهاء الدوله رفت و او براى اينكه عميد لشكر نگرانى پيدا نكند .
توجهى به او نكرد .
بيان عزيمت بدر به ولايت رافع بن مقن
هنگامى كه بدر بن حسنويه علوان و قرميسين را از ابو الفتح بن عناز گرفت . او به رافع بن محمد بن مقن پناهنده شد و نزد او فرود آمد . بدر به رافع نامه نوشت و دوستى پدر خود و حقوقى كه بر او دارد . يادآور شد و او را در پناه دادن بدشمن نكوهش كرد و از او خواست كه ابن عناز را از نزد خود براند تا دوستى و مودت قديم بين شان پايدار بماند . رافع اين كار را نكرد . بدر فوجى از سپاهيان خود بمتصرفات رافع در جهت شرقى دجله گسيل داشت و آنجاها را تاراج كردند و قصد خانهء او در « مطيره » نمودند و آن را نيز غارت كردند و به آتش كشيدند . و از آنجا به قلعه « بردان » كه آن نيز از رافع بود رفته و آنجا را با قهر و غلبه گرفته و آنچه از غلات