و سن او بيست و هشت سال و پنج ماه بود .
شرف الدوله چون بيماريش شدت پيدا كرد ، فرزندش ابا على را روانهء فارس كرد و خزائن و سلاحها و گروه زيادى از تركان را با وى همراه كرد . همين كه ياران شرف الدوله از بهبود او مأيوس شدند . اعيان آنان نزد او رفتند و از او خواستند كه يكى را به زمامدارى ملك برگزيند شرف الدوله به آنان گفت : من به خود مشغولم شما مرا به چه دعوت ميكنيد ؟ به او گفتند به برادرت بهاء الدوله ابا نصر امر كن كه به نيابت شما مشغول ( رتق و فتق امور ) شود و مردم را حفظ كند تا مبادا فتنهاى برپا گردد ، تا اينكه شما بهبود و شفا پيدا كنيد ، شرف الدوله رأى آنها را به كار بست . بهاء الدوله تأمل كرد ولى بعد پذيرفت .
همين كه شرف الدوله بدرود زندگى گفت بهاء الدوله بر مسند مملكت نشست و مجلس ماتم بر پا داشت الطائع للّه امير المؤمنين در « زنزب » به تعزيت او رفت .
بهاء الدوله ، او را دريافت و زمين در پيشگاهش ببوسيد ، الطائع بخانهاش بازگشت و بهاء الدوله را خلعت پادشاهى پوشاند . بهاء الدوله ابا منصور بن صالحان را در مقام وزارت كه داشت ابقاء كرد .
بيان عزيمت امير على بن شرف الدوله به فارس و ماجراى او با صمصام الدوله
همين كه بيمارى شرف الدوله شدت پيدا كرد ، فرزند خود امير ابا على را باتفاق مادرش و كنيزانش روانهء فارس كرد . اموال و جواهر و سلاح كه داشت ، بيشترش را با آنها همراه و حمل كرد كه بفارس ببرند .
همين كه امير ابا على ببصره رسيد ، خبر درگذشت شرف الدوله به آنها رسيد ، پس آنچه بهمراه داشت و از راه دريا حمل شده بود ، به « ارجان » برد و در عزيمت بدانجا به شتاب روان گرديد تا بدانجا رسيد ، تركان كه با وى همراه بودند ، مجتمع شده و بشيراز نهادند . ابو القاسم العلاء بن حسن كه در شيراز متولى امور بود ، به آنها نوشت كه خود را برسانند تا شهر را تسليم كند . كسانى كه در قلعهاى كه صمصام الدوله و برادرش