تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
دشمن را مشغول نمايند كه از يارى ديگران نسبت بقلب تكان خورده جلوگيرى كنند . اتباع ابو على بر قلب سپاه وشمگير سخت حمله كردند و كوشيدند و دليرى نمودند سپس اندك اندك عقب نشستند و ماكان به عقب رفتن آنان اميدوار شد و بظفر طمع كرد او و سپاهيانش مركز خود را ترك كردند و بدنبال آنها شتاب نمودند . ابو على بدسته‌هاى لشكرى جداگانه كه به دو جناح چپ و راست پيوسته بودند فرمان داد كه بميدان قلب سپاه وشمگير حمله كنند و از پشت بقلب تكان خورده و مركز خود را از دست داده هجوم نمايند . چون او پشت ماكان را گرفت و قلب سپاه خود كه ظاهرا عقب نشسته فرمان داد كه باز گردد و بجنگ حقيقى بكوشد و ماكان و سپاهيان او را در ميان بگيرد . آنها هم چون ديدند كه ياران خود از پشت حمله و دليرى كرده‌اند دل قوى كردند و جدا هجوم و دليرى نمودند و اتباع ماكان را بشمشير گرفتند و سخت كشتند . چون ماكان وضع را بدانگونه ديد پياده شد ( در تجارب الامم : و دانست كه فريب خورده ) و سخت كوشيد و امتحان بسيار نيكى داد و شجاعتى از خود ابراز كرد كه مردم مانند آن را هرگز نديده بودند در حين دليرى شگفت‌انگيز يك تير غير - معلوم بسر او اصابت كرد كه كلاه خود را با سر او دوخت و از پشت سر نمايان گرديد . افتاد مرد ( گويند در تاريخ بشر مانند آن تير نبوده و در تجارب الامم اين واقعه عجيب را شرح داده است ) . وشمگير با اتباع خود كه در جنگ سالم مانده بودند گريخت و ابو على شهر رى را گشود و سر ماكان را سوى بخارا فرستاد در حالى كه همان تير در آن سر و كلاه خود مانده بود . آن را ببغداد نفرستادند زيرا بجكم از اتباع ماكان بود . اسراء هم در بخارا ماندند تا آنكه وشمگير بمتابعت سامانيان تن داد و به خراسان رفت و آزادى آنان را خواست كه آنها را رها كردند و شرح آن در حوادث سال سى و دو « بعد از سيصد » خواهد آمد .