سخا و كرم مانند باران و درهم مىباريد و از حيث دليرى مانند شير و از حيث حسن مانند ماه بود . )
باز هم از شعر او :
كلى صفو الى كدر كل امن الى خطر * و مصير الشباب للموت فيه او الكبر
دردر المشيب منى واعظ ينذر البشر * ايها الامل الذى تاه فى لجة الغرر
اين من كان قبلنا درس لعين و الاثر * سيرد العماد من عمره كله خطر
رب انى ذخرت عندك ارجوك مدخر * انني مؤمن بما بين الوحى فى السور
و اعترافى به ترك نفعى و ايثارى الضرر * رب فاغفر لى الحطيئة يا خير من غفر
يعنى - هر زندگانى صافى و گوارا را بتلخى و تيرگى و هر امن و آسودگى بخطر منتهى مىشود .
جوانى هم پايانش مرگ است يا پيرى .
خوشا پيرى كه پند مىدهد و بشر را اخطار مىكند .
اى آرزومند اميدوار كه در درياى غرور گم شده .
آنانى كه بيش از ما بودند چه شدند ، نابود شد هر چه بود و اثرى از آن نماند .
روز رستاخيز عمر پر خطر را باز مىگرداند .
اى خداى من . نزد تو اندوخته دارم اى كسى كه بهترين ذخيره دار براى اميدوارى من سود خود را ترك كرده و زيان خويش را به راه ترجيح دادهام .
اى خداى من مرا ببخش اى بهترين بخشنده .
راضى سخى بود . معاشرت و مصاحبت ادبا را دوست داشت . همنشين آنها بود .
يكى از آنها سنان بن ثابت صابى طبيب بود . روزى او را خواند و از غلبه خشم بر مزاج خود شكايت كرد و او از خشم و غضب متنفر بود . او هم خشم را بد گفت و بردبارى را ستود .
و آن قدر او را پند داد كه از كشتن اشخاص يا كيفر دادن پرهيز كرد . او گندمگون داراى چشم درشت و زيبا . ريش خفيف و كم مو بود . مادرش كنيز فرزند دار بود ( ام ولد - پس از زائيدن مقرب و محترم مىشود ) نام مادرش ظلوم بود . او در چند چيز خاتمه خلفاء شمرده مىشد . يكى از آنها آخرين خليفه بود كه شعر او در ديوان جمع شده .