و ديلميان خود هم به او ملحق خواهند شد آنگاه خود او هلاك خواهد شد زيرا قادر برقرار نخواهد بود نزد ياران خود گريست او در گريه و اشك ريزى سريع بود .
از آنها خواست كه تمام دستههاى سپاه جمع شوند و همه يكباره حمله كنند و خود او در مقدمه آنان باشد كه يا پيروزى يابند يا خود او اول كشته و قربانى باشد . آنها از او تير خواستند گفت : اندكى تير نزد غلامان مانده آن را بگيريد و ميان خود تقسيم كنيد . گروهى شايسته و چالاك از غلامان معز الدوله كه رخت و سلاح خوب داشتند از معز الدوله درخواست اجازه جنگ كرده بودند و او به آنها اجازه نداده و گفته بود در وقت مقتضى بشما اجازه خواهم داد . معز الدوله نزد آنها فرستاد كه تيرهاى خود را بتركها بدهيد و از دور با دست خود اشاره كرد كه تيرها را بدهيد آنها گمان كردند كه او اجازه جنگ داده سخت حمله كردند و چون از كارزار آسوده و تازه نفس بودند صفهاى روزبهان را دريدند و رخنه يافتند و اتباع روزبهان را يكى بر ديگرى انداختند و تاختند تا سپاه روزبهان را عقب گذاشتند . معز الدوله هم با عده همراه او به كردها حمله كردند و آنها را كوبيدند و روزبهان را اسير كردند گروهى از سالاران او هم گرفتار شدند . عده بسيارى از سپاه او كشته شدند و جنگ خاتمه يافت .
معز الدوله خبر فتح را نوشت ولى مردم باور نكردند زيرا او را ناتوان مىدانستند .
معز الدوله ببغداد برگشت و سبكتكين را بجنگ ابو المرجا فرزند ناصر الدوله فرستاد كه در محل « عكبرا » بود او ترسيد زيرا ابو المرجا كه خبر فتح معز الدوله را شنيده بموصل بازگشته بود .
معز الدوله روزبهان را بزندان سپرد بعد آگاه شد كه ديلميان قصد دارند او را به زور آزاد كنند شبانه او را به آب انداخت و نابود كرد .
اما برادر روزبهان كه در شيراز قيام كرد استاد ابو الفضل بن عميد بود لشكر كشيد و با او جنگ كرد و بر او پيروز شد و عضد الدوله بن ركن الدوله بملك
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 234
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٣٤