معز الدوله هم سبكتين حاجب را ( كه براى يارى برادرش رفته بود ) با كسانى كه به آنها اعتماد و وثوق داشت ببغداد برگردانيد . ديلميان كه در بغداد بودند شوريدند به آنها وعده دادن جيره و مواجب داده شد و آنها آرام گرفتند ولى از معز الدوله نا اميد بودند .
اما معز الدوله لشكر كشيد تا بپل « اربق » رسيد در آنجا لشكر زد و راهها را بمأمورين خود سپرد كه نگذارند كسى از ديلميان نزد روزبهان برود و از او امان بگيرد و ملحق شود زيرا مواجب خود را از معز الدوله دريافت مىكردند و مىگريختند و بروزبهان پناه مىبردند . معز الدوله بياران ترك خود اعتماد داشت همچنين غلامان و عدهء كمى از ديلميان .
چون ماه رمضان به آخر رسيد معز الدوله خواست باتفاق ياران قابل اعتماد خود جنگ با روزبهان را آغاز كند . ديلميان بمعز الدوله گفتند : اگر ما مردان جنگى تو هستيم بايد ما را هم در جنگ شركت دهى كه شكيب ندارم با كودكان و غلامان بنشينيم زيرا اگر تو پيروز شوى آنها ( تركان و غلامان ) نامدار خواهند شد و ما بدنام و اگر نه كه شكست تو براى ما ننگ و عار خواهد بود . آنها آن سخن را براى خدعه و اغفال معز الدوله گفته بودند چون او سخن آنها را شنيد گفت : من ميخواهم اين عده را امتحان كنم كه جنگ آنها چگونه خواهد بود . صبر كنيد تا فردا كه همه با هم داخل ميدان كارزار شويم . آنها ميخواستند از پل بگذرند و بروزبهان پناه ببرند ولى معز الدوله درخواست آنان را نپذيرفت و بر عطا و مواجب آنان افزود و آنها را بجاى خود نشاند و آنها خاموش شدند و معز الدوله از پل گذشت و سپاه خود را آراست و دستههاى سپاهى را مرتب كرد كه يكى بعد از ديگرى حمله كنند . جنگ رخ داد و تيركشهاى ترك از تير تهى گرديد و تركان سخت خسته شدند بمعز الدوله حال خود را نمودند و گفتند امشب استراحت مىكنيم و فردا جنگ را دوباره برپا خواهيم كرد .
معز الدوله دانست اگر برگردند روزبهان دلير شده به آنها حمله خواهد كرد
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 233
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٣٣