ببرادرش وهسوذان تسليم شوند .
چون بعد از آن دستور وصيت ديگرى كرد كه كشور را ببرادرش واگذار كنند به او علايم واگذارى قلاع و رمز مخفى را آموخت كه او نشانى بدهد و قلاع را تملك نمايد چون مرزبان درگذشت برادرش وهسوذان خاتم او را با نشانى و رمز بسالاران فرستاد و تسليم قلاع را خواست آنها گفتند او قبل از آن وصيت ديگرى كرده وهسوذان گمان برد كه برادرش او را فريب داده ناگزير با برادرزادگان خود ساخت آنها هم به كار خود مستبد شدند و به او رخنه ندادند او ناگزير مانند يك فرارى از آنها دور شد و بطارم رفت جستان هم در كارهاى خود سرد شد و برادرانش از او اطاعت و تمكين نمودند ابو عبد اللّه نعيمى را وزير خود نمود سالاران پدرش همه جز جستان بن شرمزن اطاعت كردند و نزد او رفتند جستان مزبور كه تمكين نكرد قصد داشت بر ارمنستان استيلا يابد كه خود والى آن سامان بود وهسوذان نيز ضد برادرزادگان خود شروع بفساد و تفرقه كرد و دشمنان آنها را برانگيخت تا آنكه آنها يك ديگر را كشتند .
بيان حوادث
در آن سال در بغداد درد حلق و مرض « ماشرا » شايع گرديد و بسيارى از مردم در آن شهر و پيرامون آن بمرگ مفاجات دچار شدند . هر كه نيشتر مىزد و خون مىگرفت بيك تب سخت مبتلا مىشد و هيچ كس از آنهايى كه گرفتند از مرگ رها نشد .
باران هم در آن سال نباريد .
معز الدوله سپاه خود را تجهيز و ناصر الدوله را در موصل قصد كرد بسبب كارى كه كرده بود ( قصد گرفتن بغداد را داشت ) ناصر الدوله با او مكاتبه و تعهد كرد كه ساليانه دو هزار هزار درهم بپردازد و همان مبلغ را پرداخت و ببغداد فرستاد و معز الدوله بسبب ويرانى كشور و حدوث فتنه و عدم اعتماد باتباع خود منصرف شد ولى بعد ناصر الدوله از تاديه آن مبلغ خوددارى كرد و معز الدوله لشكر كشيد كه