بيان لشكر كشى خراسانيان برى و اصفهان
در آن سال سپاه خراسان رى را قصد كرد ركن الدوله هم در شهر رى بود كه اول ماه محرم از گرگان بدان شهر رسيده بود . او ببرادر خود معز الدوله نوشت و از او مدد خواست . او هم سبكتين حاجب را بفرماندهى يك سپاه به يارى او فرستاد . او بويه بن ركن الدوله بود . چون خبر هجوم خراسانيان را شنيد گنجها و خانواده و حرم پدر خود را از اصفهان برداشت و بلنجان رفت ( در تجارب الامم دليجان آمده و بايد همين صحيح باشد و ابن مسكويه صاحب تجارب الامم همراه آنها بود ) .
فرمانده سپاه خراسان محمد بن ماكان بتعقيب او از اصفهان خارج شد گنجها را ربود و بر اثر بويه رفت از تلطف خداوند اين بود كه وزير ركن الدوله استاد ابو الفضل بن عميد ( در تجارب الامم وزير نشده بود ) با او تصادف و در ساعتى كه او گنجها را مىبرد مقابله و مقاتله كرد . اتباع ابن عميد منهزم شدند و سپاهيان ابن ماكان سرگرم غارت گرديدند . ابن عميد گويد : بفكر ماندم و خواستم بگريختگان ملحق شوم ولى فكر كردم و به خود گفتم : من با چه روئى دوست خود را خواهم ديد و حال اينكه فرزندان و خانواده و اموال و حتى مملكت او را بدشمن سپردم و شخص خود را نجات دادم مرگ و كشته شدن را آسانتر از آن ديدم ايستادم در حالى كه مىديدم سپاه فرزند ماكان بار و بنه لشكر مرا غارت ميكرد . در آن هنگام چند تن از اتباع ابن عميد به او پيوستند و گروهى غير از آنها هم رسيدند كه بر خراسانيان حمله كردند و آنها سرگرم تاراج بودند به آنها نهيب دادند و آنها گريختند . آنها را كشتند و اسير كردند و خود ابن ماكان ( سالار آنان ) گرفتار و نزد ابن عميد برده شد . ابن عميد باصفهان رفت و اتباع ابن ماكان را كه در آن شهر بودند بيرون راند و فرزندان ركن الدوله را