تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
را براى خود گرفت و با همان مال نزد على بن ميشكى رفت . ديسيم در آن هنگام نزديك زنجان بود ناگزير باردبيل برگشت ناگاه ديلميان بر او شوريدند و او هر چه مال داشت به آنها داد چون شنيد على بن ميشكى اردبيل را قصد كرده و عده او كم است بجنگ او كمر بست . مقابله به عمل آمد و جنگ رخ داد و ديلميان همراه ديسيم بعلى بن ميشكى پيوستند و ديسيم گريخت و با عده كمى از كردان بارمنستان پناه برد . پادشاهان ارمن چيزى كه زندگانى او را تأمين كند براى او فرستادند در آن هنگام آگاه شد كه مرزبان از قلعه سميرم ( زندانى كه ركن الدوله براى او معين كرده بود ) رهائى يافته و اردبيل را قصد كرده و بر آذربايجان استيلا يافته و براى تعقيب او لشكرى فرستاد ناگزير از ارمنستان ببغداد گريخت و او در همين سال ببغداد وارد شد و معز الدوله او را گرامى داشت و به او نيكى كرد او هم با يك زندگانى بسيار خوب زيست نمود . پس از آن خانواده و اتباع او از آذربايجان به او نامه نوشتند و او را خواستند او هم در سنه سيصد و چهل و سه از بغداد بآذربايجان رفت و از معز الدوله مدد خواست ولى معز الدوله او را با لشكر يارى نكرد زيرا مرزبان با ركن الدوله صلح كرده و داماد او شده بود معز الدوله هم نمىتوانست با ركن الدوله مخالفت كند ديسيم ناگزير بناصر الدوله بن حمدان پناه برد و بموصل رفت و از ناصر الدوله مدد خواست و او خود - دارى كرد از آنجا نزد سيف الدوله بشام رفت و آنجا اقامت گزيد و تا سال سيصد و چهل و چهار ماند بر حسب اتفاق گروهى در باب الابواب ( در بند ) بر مرزبان قيام و خروج كردند و او براى سركوبى آنها لشكر كشيد يكى از سالاران بزرگ كرد آذربايجان بديسيم نوشت و او را خواند كه با هم متحد و مالك آذربايجان شوند او هم سوى آذربايجان رفت و شهر سلماس را گشود . مرزبان هم براى جنگ او يك سالار با عده فرستاد و جنگ رخ داد ولى اتباع آن سالار تسليم ديسيم شدند و آن سالار گريخت . ديسيم هم در سلماس ماند تا آنكه مرزبان از جنگ شورشيان بآذربايجان بازگشت چون مرزبان بسلماس نزديك شد ديسيم از شهر سلماس