تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
آنها از مادرش نامه‌ها به او دادند و مال بسيارى كه فرستاده بود رساندند . شير اسفار امردى زيبا رو داشت كه حامل زوبين و سپر او بود . مرزبان تظاهر بعشق آن امرد كرد و در دوستى او افراط نمود و به او مال بسيار داد كه آن مال از مادرش بدست آمده بود با او قرار گذاشت كه چند سوهان و يك زره به او برساند و او هم سوهان به او داد و مرزبان زنجير را با آن سوهان پاره كرد و آماده شد . دليرانى كه به صورت بازرگان نزد مرزبان رفته بودند با او و آن امرد توطئه كردند كه در فلان روز شير اسفار سالار و زندان بان را بكشند . شير اسفار هم هفته يك بار نزد مرزبان مىرفت و زندان و زنجير و بند او را معاينه و تفتيش مىكرد و به او دلدارى مىداد و برمىگشت . در آن روز موعد يكى از همان بازرگانان كاذب بقلعه و زندان رفت و نزد دربان زندان نشست ديگرى هم نزد مرزبان نشست بقيه هم خارج قلعه بانتظار آماده و هشيار بودند . شير اسفار بر مرزبان داخل شد و مرزبان با التماس از او رهائى و آزادى خود را درخواست كرد و به او وعده دادن مال بسيار داد ولى شير اسفار گفت : من هرگز بركن الدوله خيانت نخواهم كرد ناگاه مرزبان پاى خود را از بند و زنجيرى كه پاره كرده بود كشيد و سپر و زوبين را از آن امرد گرفت و شير اسفار را كشت آن بازرگان دروغى هم او را يارى كرد . مردى كه نزد دربان نشسته بود جست و او را كشت . ساير مردان هم داخل زندان شدند و بمرزبان رسيدند . سپاهيان قلعه در آن هنگام پراكنده شده بودند ( در تجارب الامم سرگرم چوكان بازى و عده آنها چهارصد سپاهى بود ) چون ديدند سالار آنها كشته شده تسليم شدند عدهء مرزبان هم فزون گشت و از قلعه سميرم نزد مادرش رفت و بعد بر آذربايجان استيلا يافت كه ما آن را نوشتيم .