گريخت و بارمنستان پناه برد و نزد ابن ديرانى و اين حاجيق رفت كه بهر دو اعتماد داشت .
مرزبان بابن ديرانى نوشت كه او را دستگير و تسليم كند او اول تعلل كرد ولى بعد از بيم مرزبان او را دستگير كرد مرزبان از او خواست كه او را تسليم كند باز اول تعلل و دفاع نمود و بعد ناچار از ترس مرزبان او را تسليم كرد .
چون بمرزبان رسيد او را كور كرد و بزندان سپرد و چون مرزبان درگذشت بعضى از اتباع او ديسيم كور را كشتند زيرا ترسيدند دوباره طغيان كند .
بيان استيلاى مرزبان بر سميرم
پيش از اين نوشته بوديم كه مرزبان گرفتار و در قلعه سميرم بازداشت شد علت رهائى و نجات او اين بود كه مادرش دختر جستان بن وهسوذان پادشاه گروهى را براى نجات فرزندش برگزيد .
آنها هم راه سميرم را گرفتند و خود را به صورت بازرگانان درآوردند و ادعا كردند كه مرزبان كالاى گرانبهاى آنها را خريده و بهاى آنها را نپرداخته نزد سالارى كه زندان بان مرزبان بود رفتند . او سالار سميرم و نامش شير اسفار بود به او گفتند كه مرزبان به آنها ظلم كرده و آنها آمدهاند كه از او نامه به خط خويش براى مادرش بگيرند كه مال آنها را پس بدهد . شير اسفار بر آنها ترحم كرد و آنها را نزد مرزبان بزندان برد . آنها مال خود را از او مطالبه كردند و او منكر شد يكى از آنها با چشم به او اشاره و غمزه كرد او هشيار شد و اعتراف نمود و گفت : باشد كه مقدار مال شما را بخاطر آرم و اقدام كنم . آنها هم در سميرم ماندند و بشير اسفار و سپاهيان او مال دادند و آنها را تطميع و اميدوار كردند كه اگر مال بسيار خود را بدست آوردند به آنها انعام بسيار بدهند بدين سبب آنها طورى بزندان و قلعه آزادانه داخل مىشدند كه احتياجى به اجازه نداشتند . رفت و آمد آنها نزد مرزبان مكرر شد و