مردم نزد معز الدوله شكايت كردند و او بمهلبى وزير نوشت كه بواسط برود او در بصره بود و بواسط از طريق صحرا رفت . معز الدوله هم سالاران و فرماندهان و سپاهيان را با سلاح به يارى او فرستاد و او را در مخارج سپاه آزاد نمود او هم سوى « بطيحه » لشكر كشيد و تمام راهها را بر عمران بن شاهين بست . بحديكه براهى رسيد كه هيچ كس جز عمران و ياران او آن راه را نمىدانست .
روزبهان خواست مهلبى را دچار كند كه پيروز نشود و مانند خود شكست بخورد و بگريزد تا ننگ فرار خود را پامال كند بمهلبى گفت : بهتر اين است كه هجوم ببرى ولى مهلبى اعتنا نكرد . روزبهان بمعز الدوله نوشت كه مهلبى از جنگ عمران عاجز و ناتوان است و نيز نوشت او جنگ را طول داده كه اموال را بيهوده خرج كند معز الدوله هم بمهلبى نوشت و از طول دادن جنگ گله و ملامت كرد مهلبى ناگزير احتياط و تدبير را از دست داد و كارى را كه نمىخواست بكند كرد . خود با تمام سپاهيان بر محل عمران هجوم برد عمران هم كمين گذاشته و راههاى تنگ را گرفته بود . روزبهان هم عقب ماند تا هنگام گريز نجات يابد چون مهلبى و سپاهيان او پيش رفتند كمين از جاى خود جنبيد و بر آنها هجوم كرد و شمشير را به كار برد . گروهى كشته و جمعى غرق و عدهء اسير شدند . روزبهان با لشكر خود برگشت مهلبى خود را در آب افكند و شنا كنان نجات يافت . عمران هم سالاران و فرماندهان سپاهيان مهلبى را اسير كرد .
معز الدوله ناگزير با او صلح كرد و اسراء و خانوادهء عمران را آزاد نمود و از او آزادى سالاران و بزرگان سپاه خود را خواست و برادران عمران را كه اسير بودند رها كرد و حكومت بطائح را به او سپرد و عمران عظمت و قدرت و شوكت يافت
.
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 209
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٠٩