بهمدان حمله مىكرد ركن الدوله ناگزير شهر را به او سپرد زيرا سپاه او دچار اختلاف و سستى شده بود ولى منصور با ارادهء خداوند از تصميم خود عدول كرد . ركن الدوله هم از همدان باصفهان لشكر كشيد و سبكتكين را با لشكر پيش فرستاد كه تركان چندين بار شوريدند و آشوب كردند .
ركن الدوله گفت : اينها دشمنان ما هستند كه ميان ما زيست مىكنند و ما بايد اول با آنها نبرد كنيم با آنها جنگ كرد و تركان گريختند .
معز الدوله آگاه شد بابن ابى الشوارب كرد نوشت كه آنها را دنبال كند كردها هم تركها را سخت تعقيب كردند و كشتند و اسير گرفتند و بقيه كه سالم ماندند بموصل پناه بردند . ركن الدوله هم باصفهان رسيد كه ابن قراتكين رسيده بود و خانوادهء ركن الدوله از اصفهان با حال زار گريخته بودند و بر خر و حتى گاو سوار شده بودند و دچار سختىها گرديدند و به محل لنجان كه نه فرسنگ از اصفهان دور است رسيدند كرايه هر يك خر و يك گاو به صد درهم رسيده بود آنها نتوانستند از آن محل دور تر بروند و اگر منصور آنها را دنبال مىكرد به آسانى همه را اسير مىكرد و هر چه همراه داشتند بغنيمت مىبرد و بلاد را تملك مىكرد ولى او چون وارد شهر اصفهان شد در آنجا اقامت گزيد و سلامت را ترجيح داد .
ركن الدوله هم رسيد و در خان لنجان لشكر زد ( در تجارب الامم دليجان كه اكنون هم به همين نام معروف است نوشته شده و بايد همين صحيح باشد زيرا دليجان در عرض راه ركن الدوله بود نه لنجان ) چندين بار با خراسانيان جنگ كرد و طرفين دچار قحط و غلا و فقدان خواربار شدند بحديكه چهار پايان خود را كشتند و خوردند .
ركن الدوله تصميم گرفت كه بگريزد ولى راه فرار بر او بسته شده بود با وزير خود ابو الفضل ابن عميد مشورت كرد كه در يكى از شبها بگريزد او گفت :
هرگز : راه و پناه نخواهى داشت جز توسل به خداوند چاره ندارى در دل نيت كن كه پس از اين نسبت بمسلمين خوشرفتارى و نيكى كنى تا خداوند ترا يارى كند زيرا چاره از دست بشر خارج شده و اگر ما بگريزيم آنها ما را دنبال و نابود خواهند كرد زيرا عده آنها بيشتر از ماست و يك تن از ما سالم نخواهد ماند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 206
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٠٦