تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧

سنه سيصد و سى و شش

بيان استيلاى معز الدوله بر بصره

در آن سال معز الدوله باتفاق مطيع للّه ( خليفه ) سوى بصره روانه شد تا هر چه در دست ابو القاسم عبد اللّه بن ابى عبد اللّه بريدى بود بدست آرد . از طريق صحرا روانه شدند . قرمطيان از هجر بمعز الدوله پيغام دادند و بر نورديدن صحرا اعتراض كردند كه چرا بدون اجازهء آنها آن راه را نورديدند او به آنها پاسخ نداد و بنمايندهء آنان گفت : بگو شما كيستيد و چيستيد كه به من امر مىدهيد . من از گرفتن شهر بصره جز هجوم بر شما مقصود ديگرى ندارم و شما خواهيد دانست كه من بسبب گفته و ادعاى شما چه خواهم كرد . چون معز الدوله به محل « درهميه » رسيد سپاه ابو القاسم بريدى از او امان گرفت و تسليم شد و خود ابو القاسم در بيست و چهارم ربيع الاول گريخت و بقرمطيان پناه برد و معز الدوله شهر بصره را گرفت و نرخ خواربار در بغداد خيلى تنزل كرد . معز الدوله از بغداد باهواز رفت كه از آنجا بديدن برادر خود عماد الدوله برود . خليفه را هم در بصره گذاشت . همچنين ابو جعفر صيمرى . در آن هنگام « گورگير » كه از بزرگترين سالاران خود بر معز الدوله تمرد كرد . صيمرى با او جنگ نمود و بر او پيروز شد و او را اسير كرد . معز الدوله هم گورگير را در قلعه رامهرمز حبس نمود و بارجان رفت و بملاقات برادرش عماد الدوله موفق گرديد و آن در ماه شعبان بود كه هنگام ديدار زمين را بوسيد و ايستاد تا به او فرمان جلوس نداد ننشست و او امر كرد كه معز الدوله بنشيند و باز او ننشست و هر وقت نزد برادر ميرفت زمين را مىبوسيد و ايستاده با