او گفتگو مىكرد تا آنكه ببغداد بازگشت و در آنجا تظاهر كرد كه قصد موصل را دارد و صلح بين طرفين برقرار شد و ناصر الدوله مال فرستاد و معز الدوله ساكت نشست .
بيان مخالفت محمد بن عبد الرزاق در طوس
محمد بن عبد الرزاق در شهر طوس والى بود كه شهر و اطراف آن در دست او و عمال و حكام او بود با امير نوح مخالفت و تمرد نمود . در آن هنگام منصور بن قراتكين فرمانده سپاه خراسان در مرو نزد نوح بن نصر بن سامان بود كه وشمگير از گرگان گريخت و به او پناه برد زيرا حسن بن فيرزان بر گرگان غلبه كرده بود .
امير نوح بمنصور مذكور دستور داد كه بنيشابور برود و با محمد بن عبد الرزاق جنگ كند و ايالت او را بازبگيرد و پس از آن با وشمگير سوى گرگان برود . منصور باتفاق وشمگير بنيشابور رفت كه محمد بن عبد الرزاق در آنجا بود و تا خبر به او رسيد راه گرگان را گرفت و اول در محل « استوا » لشكر زد كه منصور او را تا آن محل دنبال كرد و او ناگزير گرگان را قصد و با ركن الدوله بن بويه مكاتبه نمود و از او امان و پناه خواست و ركن الدوله او را پذيرفت و به شهر رى دعوت كرد . منصور هم بطوس لشكر كشيد در آنجا رافع بن عبد الرزاق بود او را در قلعه « شميلان » محاصره كرد و او ناگزير تن بگريز داد و بقلعه « درك » پناه برد منصور هم قلعه شميلان را گرفت و هر چه مال در آن انباشته بودند ربود .
رافع در قلعه درك تحصن كرد خانواده او هم همراه بودند همچنين مادرش و آن محل تا قلعه شميلان سه فرسنگ مسافت داشت منصور هم قلعه شميلان را ويران كرد و سوى درك لشكر كشيد و آن را محاصره كرد چند روزى نبرد دوام داشت كه آبهاى قلعه فاسد و دگرگون گرديد احمد بن عبد الرزاق درخواست امان كرد منصور به او و گروهى از خويشان و بنى اعمام او امان داد . رافع و برادرش هم هر چه مال و زر و گوهر داشت در گليمها پيچيد و بست و از فراز قلعه بجاى پست انداخت