سپس خود با عده خويش فرود آمدند و آن اموال انداخته را برداشتند و بكوه رفتند .
منصور قلعه را گشود و خانواده و مادر محمد را به شهر بخارا روانه كرد كه در آنجا بازداشت شدند و هر چه مال باقيمانده بود برد . اما محمد بن عبد الرزاق كه از گرگان به شهر رى رفت و ركن الدوله نسبت به او نيكى كرد و گرامى داشت و مال بسيار داد و و براى جنگ با مرزبان روانه كرد كه شرح آن خواهد آمد .
بيان امارت حسن بن على در صقليه
در آن سال منصور ( خليفه فاطمى ) حسن بن ابى الحسن كلبى را بامارت صقليه ( سيسيل ) منصوب نمود . او نزد منصور مقام ارجمند و شهرت نيكى در جنگ ابو يزيد داشت . سبب امارت او اين بود كه كفار مسلمين را ناتوان و خوار ديده و بر آنها فشار آورده بودند كه در روزگار « عطاف » ( امير سابق ) ضعيف شده و كفار از دادن ماليات و باج ترك جنگ خوددارى كرده بودند . در جزيره صقليه گروهى از اعيان بنى طبرى ( طبرستان ايران ) داراى جاه و جلال و عده بسيار بودند كه بر « عطاف » شوريدند .
اهالى شهر هم به يارى آنها برخاستند و در روز عيد فطر سنه سيصد و سى و پنج گروهى را كشتند و عطاف گريخت و بقلعه پناه برد شورشيان هم كوسها و درفشهاى او را ربودند و او بمنصور نوشت و مدد خواست و شورشيان بديار خود بازگشتند . منصور هم حسن بن على را امير آن جزيره نمود او هم با كشتىهاى جنگى به شهر و بندر « مازر » رسيد و لنگر انداخت ولى هيچكس به او اعتنا نكرد . آن روز تا شب در آنجا ماند كه شب گروهى از اهالى افريقا و كتامه و ديگران نزد او رفتند و گفتند از حضور نزد او ترسيده بودند كه بنى طبرى بانها آزار برسانند و ما را از ملاقات امير منع كرده و باتباع خود دستور مقاومت و دفاع داده و على بن طبرى و محمد بن عبدون بافريقا رفته و سپردهاند كه ترا به شهر راه ندهند و نزديك كشتىهاى تو نروند تا آنكه جواب نامه آنها از منصور برسد آنگاه دستور دهند و از منصور