بيان تسلط منصور بر شهر قيروان و فرار ابى يزيد
چون خبر فرار ابى يزيد بمنصور رسيد « سوسه » را قصد كرد و آن در تاريخ هفتم شوال سال جارى بود . او در خارج شهر اقامت گزيد و از كار اهالى قيروان خرسند گرديد . براى آنها نامه نوشت و به همه امان داد زيرا او نسبت به آنها خشمگين بود كه چرا طاعت و پيروى ابو يزيد را به گردن نهادهاند .
كسى را هم فرستاد كه امان را اعلان دهد و جار بكشد آنها هم دلخوش شدند و او سوى آنها رخت كشيد و روز پنجشنبه بيست و چهارم ماه شوال رسيد . اهالى باستقبال او شتافتند و او باز به آنها امان و وعده نيكى و احسان داد . در قيروان بقيه حرم و خانواده ابو يزيد مانده بودند .
همچنين فرزندان او كه همه را گرفته و به شهر مهديه فرستاد و براى آنها جيره و مواجب معين كرد . پس از آن ابو يزيد باز سپاهى گرد آورد و گروهى را بقيروان فرستاد كه تجسس كنند منصور آگاه شد و عدهء براى مقابله آنها فرستاد چون تلاقى به عمل آمد مختصر نبردى رخ داد و اتباع ابى يزيد بر حسب خدعه منهزم شدند كه كمين گذاشته بودند و چون لشكريان منصور از كمين گذشتند آنها را غافلگير كرد و بسيارى از آنها را كشت و مجروح نمود چون خبر پيروزى عدهء او منتشر شد باز مردم به او گرويدند و سپاهى عظيم گردش تجمع كرد و او بقيروان لشكر كشيد .
منصور هم گرداگرد سپاه خود خندق حفر كرده بود ابو يزيد سپاه خود را سه قسمت كرد و خود با گروهى از دليران بخندق هجوم برد . سپاه منصور بجنگ پرداخت و پيروز شد و ابو يزيد با عده برگزيده خود باز حمله كرد . منصور شخصا داخل نبرد شد و از چپ و راست دليرانه حمله كرد . در حالى كه چتر بر سرش گرفته و علم را افراشته بودند و با او پانصد جنگجو بودند و عده ابى يزيد سى هزار بود . اتباع