بيان لشكر كشى مرزبان سوى روسيان و پيروزى او
چون روسها نسبت باهالى بردعه حمله كردند و آن اعمال ناشايسته را كردند مسلمين آن حمله را يك مصيبت عظمى دانستند و از هر جا برخاستند و شوريدند و آواز جهاد و آغاز بسيج نمودند . مرزبان بن محمد هم مردم را دعوت كرد و برانگيخت . عدهء سپاه او بالغ بر سى هزار گرديد و لشكر كشيد .
روسها پايدارى كردند و او نتوانست با آنها مقابله كند . ناگزير بطور غير منظم بر آنها حمله ميكرد و مغلوب مىشد و با شكست باز مىگشت . مدتى دراز بدين حال ماندند . روسها هم مراغه را قصد كردند . در آنجا ميوه بسيار خوردند و دچار بيمارى و با شدند و مرگ در آنها كارگر افتاد . چون مدت جنگ و گريز مرزبان به طول كشيد چاره و حيله به كار برد و براى نبرد آماده شد باتباع خود دستور داد كه كمين در يك جاى معين بگذارند . آنگاه خود با سپاه بر آنها حمله كرد و اندك اندك عقب نشست تا دشمن را بكمينگاه كشيد سپاه كه در حال عقبنشينى بود تن بفرار داد و مردم گريختند و از كمين هم دور شدند .
مرزبان گويد : من فرياد زدم و مردم را بثبات و نبرد دعوت كردم ولى آنها از بيم و هيبت روسيان نتوانستند پايدارى كنند يا بازگردند و دانستم اگر فرار دوام يابد مردم همه نابود مىشوند و روسيان كمين را قتل عام كنند و تا آخرين كس را بكشند .
مرزبان باز گويد : من ناگزير خود برگشتم و برادرم و يكى از ياران من بمتابعت و احراز شهادت تن داديم چون ديلميان ديدند كه ما بازگشتيم شرمنده شدند و برگشتند و پايدارى كرديم بكمين علامت دادم از پنهانى درآمد و از پشت سر حمله كرد و ما بجنگ دلگرم و كوشا شديم و عده بسيارى از آنها را كشتيم امير آنها را هم به خاك و خون كشيديم و بقيه آنها بقلعه شهر كه نامش شهرستان است پناه بردند . قبل از آن هم در آنجا خواربار بسيار ذخيره و انبار كرده بودند