تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 6

مساهمون:

ص٦

[ دنبالهء سال دويست و هشتاد و چهار ]

و آنها ( طالبيان - علويان ) در سخن و ادعاى خلافت مسلط و داراى بيان نيك هستند خصوصا بعد از اين استدلال و اظهار حجت . ( در لعن معاويه كه آنها را غضب كرده بود پس آنها بخلافت احق و اولى هستند ) معتضد از پخش نامه خود - دارى كرد عبيد اللّه هم از مردمى بود كه از على عليه السلام ( از مؤلف ) منحرف شده بودند ( معاندين على و آل على ) معتضد سكوت كرد و تصميم خود را انجام نداد در آن سال معتضد ( خليفه ) براى عمر و بن ليث ( صفار ) خلعت و درفش و هداياى ديگر فرستاد و ايالت شهر رى را به او واگذار كرد . حامل هدايا و پرچم راغب مولاى موفق و ابن كلوب بودند و آن در ماه رجب بود . در آن سال در كاخ خليفه مردى ظاهر شد كه شمشير آخته در دست داشت . يكى از غلامان نزديك او رفت او غلام را با شمشير زد و خود گريخت و در باغ فراخ پنهان شد و كسى نتوانست او را بشناسد يا بيابد . معتضد از آن وضع سخت بيمناك شد و مردم در اطراف آن واقعه بسيار گفتگو كردند و بد گمان شدند . بحديكه او را از جن دانستند و بعد از آن چندين بار هم با همان حال آشكار شد . معتضد ناگزير عده را بحفظ و حراست كاخ خود گماشت و برج و بارو را پر از نگهبان نمود و بحراست كوشيد . جادوگران و جن بندان و طلسم نويسان را احضار كرد . جادوگران و جن بندان گفتند : ما يكى از مجانين را احضار مىكنيم و دعا و ورد ميخوانيم تا جن از پيكر او بيرون آيد و بما خبر بدهد : يك زن ديوانه حاضر كردند و او را بغش انداختند و معتضد هم حاضر شد و ديد چون آن زن ديوانه به حال صرع افتاد معتضد جادوگر را مرخص كرد . ( در حاشيه كتاب چنين آمد : در كتاب النجوم الزاهر : بعد از مرگ معتضد معلوم شد كه آن مرد شمشير زن يكى از غلامان خود معتضد بود . او عاشق يكى از كنيزان بود كه چون معتضد غلام بچگان را هنگام بلوغ از اندرون اخراج مىكرد او هم يكى از غلامان تازه بالغ بود كه در بيرونى كاخ زيست مىكرد و با معشوقهء خود قرار گذاشته بود كه اگر با شمشير ظاهر شود او از اندرون خارج شود و نزد او بيايد . او هم با كنيز معشوقه خود
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 6 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت