بيرون كرد .
چون شفيع بازگشت كنيز به او گفت ابو ليلى غنوده و او هم بستر را ديد توهم كرد كه او زير لحاف است از آنجا به محل خود رفت و در بستر خويش خفت ابو ليلى هم او را قصد كرد و شمشير آخته را از زير بالش شفيع كشيد و او را كشت . غلامان شوريدند ابو ليلى به آنها گفت : من شفيع را كشتهام هر كه نزديك آيد او را خواهم كشت . شما بايد مطيع من باشيد و همه در امان خواهيد بود و نسبت به همه نيكى خواهم كرد آنها اطاعت كردند و از آن محل خارج شدند مردم گرد ابو ليلى تجمع كردند او به آنها سوگند داد و وعده احسان داد كردان و ديگران را جمع كرد و با معتضد ( خليفه ) مخالفت و ستيز كرد و چون او تمرد و طغيان نمود عيسى نوشرى سوى او لشكر كشيد جنگ واقع شد . تير بگلوى ابو ليلى اصابت كرد . او كشته شد . اتباع او گريختند . سر او را بريدند اول باصفهان فرستادند و بعد ببغداد ( توضيح آنكه قلعه « زر » آمده و صحيح آن « دژ » است چنان كه در تاريخ طبرى آمده و چون فارسى بوده مؤلف يا ناسخ نتوانسته معنى آن را بداند . خاندان ابو دلف سردار و شخص كريم و بزرگوار شيعه بودند و هنوز آثار آنها در اراك باقى مىباشد . )
در آن سال منجمين و ستاره شناسان ادعا كردند كه طوفان تمام اقاليم را دچار غرق خواهد كرد مگر اقليم بابل كه مصون خواهد بود و آن طوفان بسبب باران و سيل و طغيان رودخانهها و فزونى آب چشمهها خواهد بود ولى به عكس ادعاى آنها در آن سال باران نازل نشد و چشمهها خوشيد و آب رودها كم شد و مردم دچار قحط و غلا و بىآبى شدند بحديكه مردم براى استسقا ( دعا براى نزول باران ) بخارج بغداد رفتند و استغاثه كردند و چندين بار اين عمل را تكرار نمودند .
در آن سال هارون بن خمارويه ( همارويه ) بن احمد بن طولون ( اخشيد كه ايرانى بود ) دچار اختلال و ماليخوليا شد . سران سپاه متفرق شدند و نظام مصر مختل گرديد . پس از آن فرماندهان و سرداران متحد شده ابو جعفر بن ابان را
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 8
مساهمون: ابن الأثير
ص٨