و هشتاد و نه آسوده نشست كه نامه پدرش ابراهيم رسيد به او دستور داده بود كه بافريقا باز گردد او هم بازگشت . با چابكى و چالاكى تاخت كرد و در پنج وقت راه را طى نمود . سپاه خود را به دو فرزند خود ابو مضر و ابو محمد سپرد چون بافريقا رسيد پدرش او را جانشين خود نمود و خود سوى صقليه به قصد جهاد و كسب ثواب لشكر كشيد كه پس از جنگ و جهاد براى اداى حج به مكه برود و آن در سنه دويست و هشتاد و هفت بود . ما شرح حال او را در اخبار سنه دويست و شصت و يك بيان كرده بوديم .
بيان حوادث
در آن سال قبيله طى هر كه را توانست از اعراب با خود همراه و غارت قافلهء حجاج را خواست در محل « معدن » بقافله رسيدند و دو روز نبرد كردند كه دو روز پنجشنبه و جمعه بيست و هفتم ماه ذى الحجه بود . اعراب يغماگر منهزم شدند و بسيارى از آنها به خاك و خون افتادند و حجاج بسلامت راه خود را گرفتند .
اسحاق بن ايوب بن احمد بن عمر بن الخطاب عدوى ( قبيله ) از ربيعه امير ديار ربيعه از بلاد جزيره ( ميان دجله و فرات ) در گذشت عبد اللّه بن هيثم بن عبد اللّه بن معتمد جانشين او شد .
در آن سال قطر الندى دختر خمارويه ( همارويه ) بن احمد بن طولون امير مصر كه همسر معتضد شده بود درگذشت .
در آن سال محمد بن عبد اللّه بن داود امير الحاج شد .
معتضد ( خليفه ) عيسى نوشرى حاكم اصفهان را امير فارس نمود و به او دستور داد به آن ديار برود .
فهد بن احمد بن احمد بن فهد ازدى موصلى كه از اعيان بود درگذشت .
همچنين على بن عبد العزيز بغوى در مكه وفات يافت او يار ابو عبيد القاسم بن سلام با تشديد بود .