تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
نداشت شهريار بن رستم ديلمى گويد : من دوست ابو شجاع بويه بودم ( اين هم دليل اعتبار اوست ) روزى نزد او رفتم و او را بر شدت حزن و اندوه و بى تابى ملامت كردم و به او گفتم : تو مردى توانا هستى گناه اين كودكان بيچاره چيست ؟ كه تو اين همه جزع مىكنى چيست ؟ حتما اندوه و بىتابى تو آنها را خواهد كشت . شايد يكى از آنها هم بميرد آنگاه اندوه تو دو برابر خواهد شد . من كوشيدم كه به او تسلى دهم و آرام كنم آنگاه خود و فرزندانش را به خانه خويش دعوت كردم . براى آنها طعام تهيه و او را از آن حزن و جزع منصرف و سرگرم نمودم ناگاه مردى ندا زد كه من منجم و طالع بين و تعبير كنندهء خواب و فالگير و رمال و طلسم نويس و امثال آنها هستم . ابو شجاع او را نزد خود خواند و به او گفت : اين خواب را براى من تعبير كن . من در عالم رؤيا ديدم كه بول مىكردم و از مخرج بول من آتش شعله زد و سركش شد و به آسمان رسيد و سه شعبه شد و تمام عالم را روشن كرد و از آن سه چندين شعبه پديد آمد و دنيا را گرفت جهان و اهل جهان براى آن رشته‌هاى فروزان درخشان خضوع كردند و سر زير افكندند . آن منجم گفت اين يك خواب عظيم و رؤياى مهم مىباشد و من بدون خلعت و دريافت انعام كافى آن را تفسير و تعبير نمىكنم و علاوه بر خلعت اسب هم ميخواهم . ابو شجاع گفت : من غير از لباس خود خلعتى ندارم كه به تو بدهم و اگر آن را به تو بخشم خود لخت خواهم ماند منجم گفت : پس ده دينار به من بده . ابو شجاع گفت : به خدا من حتى يك دينار ندارم تا چه رسد بده دينار ولى به او چيزى داد و او گفت : بدانكه تو داراى سه فرزند هستى كه آنها مالك دنيا خواهند شد . آنها بر سراسر گيتى مسلط خواهند شد همانطور كه آن آتش دنيا را روشن كرد . براى آنها هم اولادى خواهند بود كه پادشاه جهان خواهند بود و عدهء آنها باندازهء عدهء همان شعب آتشين كه ديدى خواهد بود ابو شجاع به او گفت : آيا شرم ندارى كه بما استهزا و تمسخر كنى من يك مرد فقير و فرزندانم هم مسكين هستند چگونه پادشاه خواهند شد . منجم گفت : تاريخ ولادت آنها را به من بگو : او گفت ( منجم ) فكر كرد و دست ابو الحسن على ( عماد الدوله ) را گرفت و بوسيد و گفت : اين مالك و پادشاه ممالك خواهد شد سپس دست برادرش
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 291 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت