تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
محمد بن عبيد اللّه بلغمى ( در كامل بغين آمده كه نسبت بلغم است و اين غلط واضح است . بلعمى معروف و مترجم كتاب تاريخ طبرى مىباشد ) بمرداويج نوشت : من مىدانم كه تو كفران نعمت امير سعيد و نيكىهاى او را خوش ندارى ولى كسى كه ترا به قصد گرگان وادار كرده بود وزير تو مطرف است تا اهالى گرگان مقام او را نزد تو مشاهده كنند چنان كه احمد بن ربيعه منشى عمرو بن الليث او را وادار كرد كه بلخ را قصد كند تا اهل بلخ مقام او را نزد عمرو مشاهده كنند و شد آنچه تو هم بر آن آگاه هستى . من صلاح نمىدانم تو با يك پادشاهى كه صد هزار مرد نبرد از غلامان خود و بندگان پدر گرد او مىگردند نبرد كنى بهتر اين است كه تو گرگان را ترك كنى و براى حكومت رى با پرداخت مبلغى ماليات موافقت نمائى . مرداويج آن پند را پذيرفت و باج و خراج شهر رى را داد و با امير سعيد صلح كرد و بازگشت .

بيان امارت محمد بن مظفر در خراسان

چون سعيد ( امير سامانى ) از كار گرگان فراغت يافت ابو بكر محمد بن مظفر بن محتاج را سپهسالار كل سپاه خراسان نمود و اداره كارها را چنان كه بود به او سپرد و خود سوى بخارا رهسپار شد كه آن شهر پايتخت ملك او بود . سبب تقرب محمد بن مظفر نزد امير اين بود كه روزى امير سعيد در خلوت با او گفتگو و در پاره كارها مشورت مىكرد . هنگام گوش دادن يا سخن گفتن يك عقرب بپاى او چندين بار نيش زد و او سخن امير را نبريد و بردبارى كرد تا آنكه گفتگو پايان يافت و محمد به خانه خود بازگشت آنگاه كفش خود را كند و عقرب را كشت خبر اين صبر و تحمل به گوش امير رسيد به او گفت : تعجب بيشتر از اين بود كه تو با فراغت بال و خاطر مجموع بگفته و دستور من در تدبير ملك اصغا نمودى و از جاى خود برنخاستى كه عقرب را بكشى يا دور كنى چرا برنخاستى كه عقرب را بكشى ؟ گفت : من بنده هرگز سخن امير را براى نيش يك عقرب نمىبرم و اگر