تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
بس بوده كه او پدر قابوس ( كاوس ) بن وشمگير پادشاه دانشمند بود و اگر از متابعت بيگانه ننگ داشت دليل بى خردى او نبود ) ( ناقل گويد ) پس از آن بسعادت و نيكبختى رسيد و او پادشاهى با تدبير و سياستمدارى بى نظير شد و دانست چگونه كشوردارى و رعيت‌پرورى كند .

بيان حوادث

در آن سال قاضى ابو عمر محمد بن يوسف بن يعقوب بن اسماعيل بن حماد بن زيد كه مردى دانشمند و بردبار بود درگذشت . همچنين ابو على حسين بن صالح بن خيران فقيه شافعى كه پارسا و پرهيزگار بود بمقام قضا دعوت شد و ابا كرد . ابو نعيم عبد الملك بن محمد بن عدى فقيه شافعى جرجانى ( گرگانى ) معروف باسترابادى هم درگذشت .

سنه سيصد و بيست و يك

شرح حال عبد الواحد بن مقتدر و همراهان او

پيش از اين نوشته بوديم كه عبد الواحد بن مقتدر و هارون بن غريب و مفلح و محمد بن ياقوت و دو فرزند رائق پس از قتل مقتدر گريختند و بمدائن پناه بردند . پس از آن سوى واسط رفتند و در آنجا اقامت گزيدند . ( چون داراى نيرو شدند ) مردم از آنها ترسيدند . هارون بن غريب ببغداد نامه نوشت و امان خواست و سيصد هزار دينار هم بعنوان مصادره پيشنهاد كرد كه بپردازد به شرط اينكه املاك او آزاد شود و خود ماليات املاك خويش را بخزانه و بيت المال قديم بدهد . قاهر از او پذيرفت همچنين مونس موافقت كرد و براى او عهد و نامه امان فرستادند و ايالت كوفه را هم به او دادند باضافه « ماسبذان » و « جانقذك » و او هم راه بغداد را گرفت . عبد الواحد با همراهان خود واسط را بدرود گفت و راه شوش و بازار ( مقصود شهر )
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 274 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت