تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١

بيان خلافت القاهر باللّه

چون مقتدر كشته شد قتل او براى مونس ناگوار و حزن بار شد . گفت : ما بايد فرزندش ابو العباس احمد را بخلافت بنشانيم زيرا او بدست من تربيت شده و او كودك است ولى دين دار و كريم و وفادار و راست گو است بهر چه وعده ميدهد وفا مىكند . اگر او بخلافت منصوب شود مادر بزرگش و غلامان اموال خود را در راه خلافت و استقرار او صرف خواهند كرد و در قتل مقتدر حتى دو بز بهم شاخ نخواهند زد ( اصطلاح و مثل معروف است كه « لم ينتطح عنوان » باشد و ما تحت اللفظ ترجمه كرديم كنايه از عدم اختلاف و جنگ و ستيز است ) . ابو ايوب اسحاق بن اسماعيلى نوبختى ( از خاندان نوبخت منجم زردشتى كه در مذهب تشيع بدعت ايجاد كرده بودند ) به او گفت : بعد از آن همه رنج و تعب از يك خليفه كه مادر و خاله و خادم و لله داشت و آنها او را اداره ميكردند آسوده شديم ميخواهى به آن وضع ناگوار باز گرديم . به خدا ما راضى نخواهيم شد مگر اينكه يك مرد كامل براى خلافت انتخاب كنى كه خود خويش و حتى ما را اداره كند . او آن قدر اصرار كرد تا مونس را از فكر خود منصرف نمود . ابو منصور محمد بن معتضد را نامزد كرد و او هم پذيرفت نوبختى كسى بود كه مرگ خود را باسم خويش از خاك جستجو ميكرد ( مثل است كالباحث عن حتفه بظلفه كه تحت اللفظ ترجمه شد ) زيرا قاهر ( همان كسى كه او پيشنهاد و نامزد كرد ) او را كشت چنان كه بعد خواهيم نوشت . « و عسى ان تحبو شيئا و هو شر لكم » آيه قرآن است . بسا چيزى را دوست بداريد كه براى شما بد باشد ( شر ) مونس دستور داد كه محمد بن معتضد را حاضر كنند در بيست و هشتم ماه شوال با او بيعت كردند و لقب القاهر باللّه دادند . مونس خلافت او را اكراه داشت و نميخواست با او بيعت كند هميشه ميگفت : من مىدانم كه او چه نيت بد و باطن شرپرور دارد ولى چاره نيست . چون با او بيعت كردند مونس او را درباره شخص خود سوگند داد . همچنين براى حاجب ( بمنزله اژدان ) كه يليق باشد و براى على بن يليق قسم داد