تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
سنگين بود چون او را كشتند سرش را بر چوب برداشتند و تكبير كردند و نفرين بسيار بر او گفتند . تمام لباس او را حتى شلوار را ( سربال ) كندند و بردند كه عورت او مكشوف شد تا آنكه برزگرى از آنجا گذشت و عورت او را با گياه پوشانيد همان برزگر براى او چاله كند و او را به خاك سپرد و اثرى از او نماند . مونس در محل « راشديه » بود در جنگ حاضر نشد و نبرد را نديد چون سر مقتدر را نزد او بردند گريست و بر سر و روى خود زد و گفت : اى مردم مفسد تباهگر من بشما دستور قتل او را نداده بودم . او را كشته و كارش را پايان داديد به خدا سوگند ما همه كشته خواهيم شد كمترين چيزى كه گناه شما را آسان كند اين است كه بگوييد ما نشناخته او را كشتيم و در قتل او خطا و اشتباه كرديم . مونس به محل « شماسيه » پيش رفت و عدهء بكاخ خليفه فرستاد كه آن را از غارت مصون بدارند . عبد الواحد بن مقتدر و هارون بن غريب و محمد بن ياقوت و دو فرزند واثق ( خليفه اسبق ) سوى مدائن روانه شدند . آنچه مونس كرده بود سبب خوارى و زبونى خلافت گرديد . مردم نسبت بخلفاء گستاخ و جسور و بىباك شده و از هر طرف بر آنها شوريدند و هيبت و حرمت آنان زايل شد و كار خلافت كه بسيار ضعيف و ناچيز شده بود كه ما بعد آن را شرح خواهيم داد . مقتدر خود بسيارى از وظايف و كارهاى خلافت را اهمال كرده بود . زنان و غلامان را مسلط نمود و در مال اسراف ميكرد و بىجهت وزراء را عزل و نصب مينمود . ايالت و حكومت را به كسانى سپرد كه موجب طمع و تمرد مردم گرديدند . بالجمله اموالى را كه بيهوده خرج و صرف كرده بود بالغ بر هفتاد هزار ميليون دينار زر گرديد اين غير از مخارج لازمه خود و ياران بود . اگر روزگار خلافت او و برادرش مكتفى و پدر آنها معتضد با زمان خلافت ديگران مقايسه شود خواهيد ديد كه تفاوت بسيار بوده . مدت خلافت او ( مقتدر ) بيست و چهار سال و يازده ماه و شانزده روز بود . سى او سى و هشت سال و قريب دو ماه بود .