تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
آورى كردند كه حسين و ابو الهيجاء بن حمدان هر دو نسبت بمقتدر ( خليفه ) بد كرده بودند و اكنون بنى حمدان ميخواهند آن بدى را بنيكى تبديل و آن ننگ را بشويند چون با آنها متفق و متحد شد گفت : به خدا سوگند شما مرا وادار مىكنيد كه در قبال احسان ( مونس ) كفر آن نعمت كنم و من از اين ايمن نخواهم بود و بكيفر خواهم رسيد و يك تير بگردنم اصابت و مرا مجازات مىكند . چون جنگ واقع شد يك تير بگردنش اصابت كرد و او درگذشت . چون بمونس مىگفتند : داود ( بن حمدان ) قصد جنگ با ترا دارد او با تعجب تكذيب مىكرد و مىگفت : چگونه او با من نبرد كند و حال اينكه من او را در آغوش خود بزرگ كردم . چون مونس بموصل نزديك شد عده او هشتصد سوار بودند بنى حمدان هم با عده سى هزار جنگجو بدفع و نبرد او شتاب كردند چون جنگ رخ داد بنى حمدان و سپاه عظيم آنان گريختند و غير از داود كسى كشته نشد . لقب داود « مجفجف » بود كه يكى از شعراء در حق او گويد :
لو كنت فى الف الف كلهم بطل * مثل « المجفجف » داود بن حمدان و تحتك الريح يجرى حيث تامرها * و فى يمينك سيف غير خوان لكنت اول فرار الى عدن * اذا تحرك سيف من خراسان
يعنى : ( خطاب بيكى از امراء ) اگر تو با عده هزار هزار سپاهى ( يك مليون ) بودى كه همه آنها دلير و پهلوان و همه مانند مجفف داود بن حمدان باشند و تحت اراده و فرمان تو باشند بهر جا كه ميخواهى آن را سوق مىدهى و در دست شمشير كارگر كه هرگز در ضربت خيانت نمىكند داشته باشى نخستين كسى كه مىگريخت تو بودى اگر در قبال تو شمشيرى بدست يك مرد خراسانى آخته شود ( كنايه از دليرى خراسانيها ) داود دليرترين مردم بود . ( پس از فرار بنى حمدان مونس وارد موصل شد و اموال بنى حمدان و كاخ آنان را گرفت . بسيارى از سپاهيان بغداد و شام و مصر و مردم مختلف هم او را قصد كردند و به او ملحق شدند زيرا او به آنها نيكى كرده بود و آنها هم وفادارى و يارى نمودند . ناصر الدوله ابن حمدان
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 267 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت