نامه را بايد تسليم وزير كنى كه او بر مضمون آن واقف و آگاه شود . « بشرى » گفت :
هرگز . خواجه من به من امر كرده كه جز خليفه هيچ كس بر مضمون آن آگاه نشود .
وزير به او دشنام داد و بخواجه او ( مونس ) ناسزا و دستور داد كه او را تازيانه بزنند و از او سيصد هزار دينار بعنوان مصادره ( زور ) مطالبه كرد و سندى به خط خود او گرفت و او را بازداشت كرد و دستور داد خانه او را غارت كنند .
چون مونس بر آن جريان آگاه شد و دانست كه بر سر خادم چه آمده و انتظار آن را كشيد كه مقتدر به او دلدارى بدهد و جبران كند و اثرى نديد ناگزير راه موصل را گرفت . تمام سالاران او با او همراه بودند . حسين ( وزير ) بهم بسالاران و فرماندهان و سران سپاه كه با مونس همراه بودند نوشت كه بازگردند بعضى از آنها برگشتند .
مونس با غلامان و ياران و گروهى از سپاهيان « ساجيه » كه عده آنان هشتصد تن بود بموصل رفت . وزير هم براى تملك و تصرف املاك مونس اقدام كرد . آن كار باعث شد بر تقرب و منزلت حسين « نزد مقتدر افزوده شود . به او لقب « عميد الدوله » داد .
نام او را هم بر سكه درهم و دينار زد و او بر قدرت و نفوذ خود افزود و عزل و نصب نموده يكى از كسانى كه بمقام رسيدند ابو يوسف يعقوب بن محمد بريدى بود كه وزير ايالت بصره و پيرامون آن را به او سپرد و در قبال آن از او تعهد پرداخت مبلغى گرفت كه آن مبلغ هرگز در خود بصره كافى نبود تا چه رسد به دادن آن بدولت . ابو يوسف علاوه بر آن مبلغ تعهد كرد كه سى هزار دينار هم به شخص وزير بپردازد . فضل بن جعفر بن محمد بن فرات آگاه شد بر ابو يوسف ( بريدى ) اعتراض كرد كه اين كار غلط چيست و تو قادر بر پرداخت و انجام آن نخواهى بود . او تعهد كرد كه تمام مخارج ايالت بصره را بپردازد و ساليانه هشتاد هزار دينار بدولت بدهد . اين تعهد به گوش مقتدر رسيد پسنديد و استقبال كرد ( تعهد دوم بدون اطلاع وزير بود ) وزير دانست و ابو يوسف را تعقيب كرد او پنهان شد و نزد خليفه به كار شكنى وزير و بد نام كردن او كوشيد تا آنكه كار او را سست و متزلزل نمود .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 265
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٦٥