تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
لشكرهاى او فزون گرديد و مخارج سپاه رو بافزايش نهاد كه آنچه خود داشت براى اداره آن كافى نبود ناگزير عمال خود را به اطراف پراكنده كرد كه براى او باج و خراج گرد آوردند . يكى از اشخاصى را كه فرستاده بود خواهر زاده خود بود كه بهمدان روانه شد . سپاه بزرگى همراه داشت . ابو عبد اللّه بن خلف با سپاه خليفه امير همدان بود جنگ ميان آن دو رخ داد . اهالى همدان هم سپاه خليفه را يارى كردند و بر سپاه ديلمى پيروز شدند و خواهر زاده مرداويج را كشتند مرداويج از شهر رى سوى همدان لشكر كشيد چون اتباع خليفه خبر لشكر كشى او را شنيدند گريختند . او بهمدان رسيد و در باب - الاسد ( دروازه شهر كه مجسمه شير تاكنون در آن محل افتاده است ) لشكر زد . اهالى دروازه‌ها را بستند و سنگر گرفتند او با آنها نبرد كرد و پيروز شد وعده بسيارى را كشت و آتش زد و اسير و برده گرفت سپس از كشتن خوددارى كرد و امان داد مقتدر هارون بن غريب الخال را با لشكرهاى بسيار بجنگ مرداويج فرستاد و در پيرامون همدان جنگ رخ داد . نبردى سخت واقع شد و هارون و سپاه خليفه تن بفرار دادند . مرداويج بلاد جبل و ما وراء همدان را گرفت ( كرمانشاهان و لرستان و كردستان و پشت كوه ) تمام آن نواحى را گشود و مالك گرديد . يكى از بزرگترين سالاران خود را كه ابن علان قزوينى بود به محل « دينور » ! فرستاد و او آن شهر را گشود و مردم را قتل عام نمود و بسيارى از خلق را كشت و سپاه او بحلوان ( حدود عراق عرب ) رسيد غارت كرد و غنيمت برد و كودكان و زنان را اسير كرد و بازگشت .

بيان كارهاى لشكرى و مخالفت او

لشكرى ديلمى يكى از سران سپاه اسفار بود كه بخليفه پناه برد . چون هارون بن غريب از مرداويج منهزم شد او با هارون بكرمانشاهان رفت . هارون در آن شهر ماند و از مقتدر مدد خواست تا دوباره بجنگ مرداويج بپردازد . هارون لشكرى را سوى نهاوند فرستاد كه مالى را كه در آنجا داشت بيارد . چون هارون