وزارت او بىاثر بود زيرا على بن عيسى ديوان و ساير امور دولت را اداره مىكرد .
ديوان عدالت و رسيدگى بامور شاكيان هم به عهده على بن عيسى بود . ديوان سواد ( اطراف ) عراق هم به عهده ديگرى بود و بنابر اين كارها از دست وزير خارج شده بود . تنها كارى كه او ميكرد حقوق و مستمرى و عايدات وظيفه را از وظيفه داران به نصف قيمت ميخريد همچنين مواجب فقهاء و خانوادهها و امثال آنها را بنيمى از مبلغ مقرر و معينى مىخريد .
ابو بكر بن قرابة بمفلح خادم پيوسته ( با او بستگى داشت ) از او خواهش كرد كه وى را نزد خليفه مقتدر ببرد او را نزد خليفه برد و وى گفت : من به كارهاى وزارت و ديوان و طرق وصول باج و خراج آشنا هستم . مقتدر او را به آن كارها گماشت و او كوشيد مبالغ متعهد شد و وجه ضمان را از عمال و كاركنان دولت دريافت كند . او بفشار متوسل شد و خلافت را رسوا و ديوان را مفتضح كرد و كار مردم از جريان متوقف شد و حال همه پريشان گرديد . زيرا وزراء و امراء ولايات چنين كارى را روا نمىكردند و همواره بمردم ارفاق و مدارا مىنمودند . دين و ايمان همچنين كارى را روا نمىداشت كه در كارهاى خصوصى و احوال شخصى مداخله شود و بر اسرار مردم آگاه شوند اگر وزراء چنين كارى كنند مردم پريشان و بى پناه مىشوند و كسى نمىماند كه به او متوسل گردند و يارى و حمايت بخواهند يا حاجت آنها را روا بدارد . من خود ( مؤلف ) در زمان خود چنين وضعى را ديدهام كه عموم مردم خاصه و عامه كه عدد آنها بشمار نمىآيد دچار چنين وضع ناگوارى شدهاند و صلاح و مصلحت از دست رفته است .
بيان جنگ ميان هارون و مرداويج
پيش از اين نوشته بوديم كه اسفار كشته شده و مرداويج بر رأس كار قرار گرفته و مالك بلاد جيل ( گيلان ) و رى و شهرستانهاى ديگر شده بود . ديلميان هر جا كه بودند به او رو آوردند و پيوستند زيرا او مرد سخى و دلسوز بود سپاه او عظيم و