معروف ) از بجيله ( قبيله ) از اهل « بوازيج » ( محل ) بنام صالح بن محمود قيام و خروج نمود و راه بيابان را گرفت گروهى از بنى مالك گرد او تجمع نمودند سوى « سنجار » ( شهرى در كردستان عراق ) عده كشيد و از مردم آن شهر باج و خراج گرفت . در عرض راه با چند قافله مقابله كرد و ده يك باج و خراج گرفت ( كه به نظر او حق مشروع است ) . در شهر سنجار خطبه خواند و ايمان به خداوند را دستور داد و درباره امر خداوند و ايمان سخن درازى كرد سپس گفت :
ما شيخين ( ابو بكر و عمر ) تولى ( پيروى ) ميكنيم و از خبيثين دو پليد ( عثمان و على ) تبرى مىجوئيم . ما معتقد بمسح بر كفش ( اهل سنت در وضو مسح مىكنند دست ميكشند ) نمىباشيم .
سپس از آنجا به محل « شجاجيه » كه در سرزمين موصل است رفت . از اهالى آن سرزمين ده يك مطالبه كرد و مدت چند روز اقامت گزيد و سوى حديثه عدهء خود را كشيد كه زير شهر موصل باشد در آنجا از مسلمين زكات و از مسيحيان جزيه ( گزيت . باج بقاء بدين خود ) مطالبه كرد و جنگ ميان او و مسلمين رخ داد و آنها مانع ورود او گرديدند . او شش عراده از آنها را آتش زد و بجانب غربى عبور كرد .
اهالى حديثه ( شهر جديد ) فرزند او را اسير كردند كه نامش محمد است او را امير موصل كه نصر بن حمدان بن حمدون بود گرفت و بموصل برد .
پس از آن صالح سوى « سن » عده كشيد و اهالى محل با او صلح كردند و مقدارى مال نقد دادند سپس راه « بوازيج » را گرفت و از آنجا سوى « تلخوسا » كه يك قريه از توابع موصل نزديك « زاب » اعلى بود رفت . با اهالى موصل در باره فرزندش ( كه اسير شده بود ) مكاتبه و مراسله نمود و آنها را تهديد كرد كه اگر او را آزاد نكنند چنين خواهد كرد و چنان .
از آنجا راه « سلاميه » را گرفت . نصر بن حمدان بتعقيب او شتاب كرد و در تاريخ پنجم شعبان صالح سوى « بوازيج » بازگشت . نصر باز بدنبال او شتاب
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 250
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٥٠