هلاك شدند . پيادگان مذكور بعد از كشتن مقتدر سخت مغرور و نيرومند شدند .
سبب اين بود كه چون آنها مقتدر را دوباره بخلاف بازگردانيدند خود پسند و گردن فراز و فاعل ما يشاء شدند و چيزهائى مىگفتند يا ميخواستند كه هيچ خليفه قادر بر انجام آنها نمىباشد . يكى از گفتههاى آنها اين بود : « من اعان ظالما سلطه اللّه عليه » يعنى - هر كه ستمگرى را يارى كند خداوند همان ستمگر را بر يارى كننده چيره خواهد كرد . ( يعنى ما مقتدر ظالم را يارى كرديم و او بر ما مسلط شده ) اين گفته معروف است و آنها به اين استشهاد كردند ) و نيز چنين ميگفتند :
هر كه خر را بالا بام ميبرد ميتواند آن را فرود آرد ( مقصود مقتدر ) . اگر مقتدر با ما بدلخواه خود ما رفتار نكند ما با او جنگ خواهيم كرد كه مستوجب جنگ و ستيز است . از اين قبيل گفتهها و سرزنشها . شورش و اصرار آنها بمطالبه افزايش مواجب از حد گذشت . آنها فرزندان و افراد خانوادهء خود را داخل دفتر نظامى كردند و ياران و آشنايان خود را هم اضافه نمودند بحديكه مخارج ماهيانه آنها بالغ بر صد و سى هزار و دينار گرديد . روزى بر حسب اتفاق سواران براى مطالبه مواجب خود شوريدند به آنها گفته شد كه خزانه تهى شده زيرا هر چه در آن بود صرف پيادگان « مصافيه » شد سواران بر آن پيادگان حمله كردند و جنگ واقع شد . عدهء از سواران كشته شدند . مقتدر كشتن آنها را بهانه كرد بمحمد بن ياقوت كه رئيس شرطه ( پليس - شهربانى ) بود فرمان داد كه آنها را طرد و اخراج كند محمد سوار شد ( با عده ) و ندا داد كه پيادگان « مصافيه » بايد اخراج شوند و بغداد را ترك گويند . پس از ندا و اعلان گروهى از آنها گرفتار شدند كه ريش آنها را تراشيد و سخت تازيانه زد . سياهان ( غلامان سياه ) براى پيادگان تعصب كردند و به يارى آنان كمر بستند . محمد باز سوار شد و سنگ اندازان را ( فلاخن داران ) همراه خود برد و سياهان را سركوبيد و خانههايشان را آتش زد عده بسيار از فرزندان و زنان سوختند آنها ناگزير گريختند و بواسط پناه بردند .
در آنجا عده بسيارى از آنها گرد آمدند و بر شهر واسط غلبه كردند و تسلط كامل
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 247
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٤٧