طريق بتواند بگذرد . دشمن را كشت و هر چه خواست كرد . گفته شد محمد بن بشير كه بزرگترين سالاران و يگانه كسى بود كه جانشين عمرو محسوب مىشد روزى نشسته بود كه عمرو بر او داخل شد و گناهان او را يك بيك شمرد محمد بن بشير سوگند ياد كرد و قسم طلاق زن هم خورد كه جز پنجاه كيسه زر ندارد و حاضر است آنها را بخزانه عمر بپردازد عمرو گفت : چقدر تو مرد دانا و خردمند هستى . آنها را بخزانه كن . او هم دارائى خود را حمل كرد و عمرو از او خشنود گرديد .
چقدر زشت است چنين كارى كه انسان بايد بمال كسى طمع كند كه مدتى عمر خود را در خدمت او صرف كرده باشد ( عقيدهء مولف ) ( اما عقيده مترجم اين است كه عمرو فاقد سياست و تدبير بلكه عقل و شجاعت بود زيرا بر خلاف نصيحت مشاورين كه او را از جنگ با اسماعيل نهى و منع كردند رفتار كرد يا لااقل خود او نرود و جنگ را بيكى از سالاران خود واگذار نمايد يا پيغام اسماعيل را بپذيرد و متعرض نشود با تمام آن احوال پايدارى و دليرى نكرد و با اندك تظاهرى گريخت و تن بذلت و گرفتارى داد و بعد هم رفتن ببغداد نزد دشمن خود كه خليفه باشد بر اقامت نزد اسماعيل كه جوانمرد و همميهن او بود ترجيح داد . طمع و پستى او موجب عدم اعتماد سران سپاه به او گرديد و با نهايت تأسف بايد اعتراف كرد كه هر يكى از سالاران ايران كه قيام كرد و تجديد حيات و عظمت ايران به او منوط شد داراى همان معايب بود كه نابود گرديد . )
بيان قتل محمد بن زيد علوى
در آن سال محمد بن زيد علوى امير ديلمان و طبرستان كشته شد . سبب قتل او اين بود كه چون شنيد عمرو بن ليث صفار گرفتار شده و كار او پايان يافته بطمع تسخير خراسان لشكر كشيد و گمان مىبرد كه اسماعيل سامانى از ايالت خود ( كه ما وراء النهر باشد ) تجاوز نخواهد كرد و بخراسان طمع ندارد و دفاع از آن نخواهد كرد . چون بگرگان لشكر كشيد و اسماعيل شنيد به او پيغام داد كه تو محل امارت خود را داشته باش و بجاى ديگر تجاوز مكن و بخراسان لشكر مكش . محمد اعتنا