تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 21

مساهمون:

ص٢١
جنگ تن بعار و فرار داده يكى از بدناميهاى او مىباشد كه دليل جبن و عجز است و تصميم بر جنگ با سامانيان هم بدترين رويه بوده و اگر نه بمشورت ياران و ناصحين عمل ميكرد و اگر عمرو و اسماعيل متحد ميشدند و مىتوانستند آزادى و استقلال و عظمت ايران را تجديد كنند . آنچه درباره عمرو آمده و قابل نقل مىباشد اين است كه عمرو چند نفر شتر دو كوهانه بسامانيان اهدا كرده بود و هنگامى كه اسير شد او را بر يكى از شترها سوار كردند كه شاعر گفت :
و حسبك بالصفار نبلا و رفعة * يروح و يغدو فى الجيوش اميرا حباهم باجمال و لم يدر انه * على جمل منها يقاد اسير
يعنى - همين بس است براى صفار عظمت و نجابت و رفعت كه در رفتن و آمدن امير سپاهها باشد . او چند شترى به آنها ( سامانيان ) اهدا كرد . او نميدانست كه در آينده بر يكى از آن شترها در حال گرفتارى سوار خواهد شد درخواست عمرو رفتن نزد خليفه هم يكى از افكار بد او بود زيرا خليفه باطناً دشمن او بوده ازين گذشته اگر در ايران و نزد سامانيان مىماند بهتر بود حتى اگر كشته ميشد باز بدست ايرانى و نزد ايرانى بود . با نهايت تأسف بايد اعتراف كرد تمام رجالى كه براى ايران قيام كردند فاقد راى و فكر بودند از ابو مسلم گرفته تا يعقوب و عمرو و از بابك گرفته تا ملوك الطوائف مازندران كه به آسانى تن بذلت و فنا دادند . خبر قتل عمرو را در اخبار سنه دويست و هشتاد و نه نقل خواهيم كرد . پس از آن معتضد براى اسماعيل خلعت فرستاد و ايالات عمرو را به او واگذار نمود . بنماينده او كه در حضرت ( دربار - بغداد ) مقيم بود و ( او مرزبان بود ) خلعت داد . اسماعيل هم بر خراسان غلبه يافت . عمرو اعور ( واحد العين - يك چشم او كور ) و سيه‌چرده ، داراى يك نحو سياست و تدبير عظيم بود . او مانع شد كه كسى غلام خود را تازيانه بزند مگر اينكه خود او