تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥
نام مرا معاويه گذاشت و پدر اين ناصبى ( دشمن على ) بود از بيم آزار شيعيان نام فرزندش را على نهاد . محمد خنديد و به حق ميان آن دو داورى كرد و معاويه را گرامى داشت و مقرب نمود . گويند : گروهى از شيعيان ناقص الخلقه و بىنوا اذن ملاقات خواستند آنها را پذيرفت و گفت : جز كور و شل و چلاق كسى ما را ( اهل بيت ) دوست ندارد .

بيان ايالت ابو العباس در صقليه ( سيسيل )

ابراهيم بن امير احمد كه امير افريقا بود ابو مالك احمد بن عمر بن عبد اللّه را امير صقليه ( سيسيل ) نمود بعد او را ناتوان و ضعيف ديد فرزند خود ابو العباس بن ابراهيم بن احمد بن اغلب را جانشين او كرد . ابو العباس مذكور در غرهء ماه شعبان به آن ديار رسيد ( در سال جارى ) . صد و بيست كشتى و چهل ناو جنگى همراه داشت كه طرابلس را محاصر نمود . خبر لشكركشى و دريانوردى او بلكشر مسلمين رسيد . مسلمين در آن وقت خود سرانه با اهالى « جرجنت » جنگ مىكردند چون بر لشكركشى او آگاه شدند به محل خود در « بلرم » بازگشتند و از اينكه با اهالى « جرجنت » نبرد كرده بودند عذر خواستند و اظهار اطاعت نمودند . گروهى از اهالى « جرجنت » نزد او ( ابو العباس ) رفتند و از اهالى « بلرم » كه خودسرانه با آنها جنگ كرده بودند شكايت كردند و به او گفتند : آنها متمرد و خودسر هستند و هرگز مطيع نمىباشند . پيران و سالاران خود را كه نزد تو فرستاده بودند براى خدعه و تزوير بود . آنها ايمان و پيمان ندارند و اگر بخواهى باور كنى بايد فلان و فلان را نزد خود بخوانى اگر آمدند كه راست مىگويند و مطيع هستند و گر نه كه متمرد مىباشند . ابو العباس هم فلان و فلان از سران آنان را احضار كرد و آنها خوددارى نمودند و عصيان و خلاف خود را آشكار كردند او هم پيران آنها را كه بنمايندگى نزد او آمده بودند بازداشت . اهالى « بلرم » هم تجمع كرده سوى او لشكر كشيدند و آن در نيمه شعبان بود . امير ( قواى ابو العباس ) مسعود باجى و امير اوباش