در كاخ را گشود و فرمان حمله داد . اتباع او شمشير را به كار بردند و عده از اتباع نازوك را كشتند و مجروح كردند و جنگ ميان طرفين شدت يافت . نازوك اتباع خود را از مقاومت منع كرد و خليفه شنيد بهر دو اعتراض كرد و فتنه خاموش شد .
نازوك بيمناك شد و دانست كه مقتدر نسبت به او بدبين شده . پس از آن هارون سوار شد .
و نزد او رفت آنگاه عدهء خود را به محل باغ نجمى كشيد تا از نازوك دور باشد ( و از تكرار فتنه بپرهيزد ) . اين كار براى اتباع مونس ( كه آن عده از آنها بودند ) بسيار ناگوار بود . آنها بمونس نوشتند كه در « رقه » بود او هم سوى بغداد با شتاب بازگشت هنگام ورود نزد خليفه نرفت و در محل « شماسيه » كه بالاى شهر بغداد است اقامت نمود .
امير ابو العباس بن مقتدر و وزير ابن مقله بملاقات او شتاب و سلام مقتدر را ابلاغ و اظهار اشتياق نمودند ( كه مقتدر مشتاق ديدار است ) و هر دو بازگشتند .
هر يك از آن دو مقتدر و مونس احساس بدبينى و بيم از يك ديگر نمودند .
مقتدر هارون بن غريب را كه پسر خال او بود ( دائى ) احضار كرد و او را در كاخ نزد خود نگهداشت چون مونس دانست بر بدبينى و وحشت خود افزود .
ابو الهيجاء بن حمدان هم از كوهستان ( لرستان ) بازگشت و يكسره نزد مونس رفت . سپاهى عظيم هم همراه داشت . پيغام و مراسله ميان مقتدر و مونس تكرار ميشد و امراء يكى از بعد از ديگرى بمونس ملحق ميشدند . آن سال بدين گونه پايان يافت .
بيان قتل حسن بن قاسم داعى
در آن سال حسن بن قاسم داعى علوى كشته شد .
پيش از اين تسلط اسفار بن شيرويه ديلمى را بر طبرستان بيان كرديم كه مردوايج هم همراه او بود .
در آن زمان كه هر دو بر طبرستان غلبه كرده بودند حسن بن قاسم در شهر رى بود