تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
در كاخ را گشود و فرمان حمله داد . اتباع او شمشير را به كار بردند و عده از اتباع نازوك را كشتند و مجروح كردند و جنگ ميان طرفين شدت يافت . نازوك اتباع خود را از مقاومت منع كرد و خليفه شنيد بهر دو اعتراض كرد و فتنه خاموش شد . نازوك بيمناك شد و دانست كه مقتدر نسبت به او بدبين شده . پس از آن هارون سوار شد . و نزد او رفت آنگاه عدهء خود را به محل باغ نجمى كشيد تا از نازوك دور باشد ( و از تكرار فتنه بپرهيزد ) . اين كار براى اتباع مونس ( كه آن عده از آنها بودند ) بسيار ناگوار بود . آنها بمونس نوشتند كه در « رقه » بود او هم سوى بغداد با شتاب بازگشت هنگام ورود نزد خليفه نرفت و در محل « شماسيه » كه بالاى شهر بغداد است اقامت نمود . امير ابو العباس بن مقتدر و وزير ابن مقله بملاقات او شتاب و سلام مقتدر را ابلاغ و اظهار اشتياق نمودند ( كه مقتدر مشتاق ديدار است ) و هر دو بازگشتند . هر يك از آن دو مقتدر و مونس احساس بدبينى و بيم از يك ديگر نمودند . مقتدر هارون بن غريب را كه پسر خال او بود ( دائى ) احضار كرد و او را در كاخ نزد خود نگهداشت چون مونس دانست بر بدبينى و وحشت خود افزود . ابو الهيجاء بن حمدان هم از كوهستان ( لرستان ) بازگشت و يكسره نزد مونس رفت . سپاهى عظيم هم همراه داشت . پيغام و مراسله ميان مقتدر و مونس تكرار ميشد و امراء يكى از بعد از ديگرى بمونس ملحق ميشدند . آن سال بدين گونه پايان يافت .

بيان قتل حسن بن قاسم داعى

در آن سال حسن بن قاسم داعى علوى كشته شد . پيش از اين تسلط اسفار بن شيرويه ديلمى را بر طبرستان بيان كرديم كه مردوايج هم همراه او بود . در آن زمان كه هر دو بر طبرستان غلبه كرده بودند حسن بن قاسم در شهر رى بود