بود بوزارت خليفه طمع كرد و بنصر حاجب نوشت كه مقام وزارت را براى او درخواست كند . نسبت بابن ابى الساج هم بد نوشت و ادعا كرد كه او قرمطى و معتقد بامامت علوى كه در افريقاست ( مهدى اسماعيلى ) من ( كه نيرمانى باشد ) با او مناظره و گفتگو كردم و او از عقيدهء خود منصرف نشد و او نميخواهد بجنگ ابو طاهر برود .
نيرمانى در اين باره مفصلا گزارش داد .
محمد بن خلف مذكور در سپاه ابن ابى الساج دشمنانى داشت كه بابن ابى الساج گزارش كارهاى او را دادند و حتى نامههائى را كه از بغداد براى محمد رسيده بود نزد ابن ابى الساج بردند كه نصر حاجب با او مكاتبه ميكرد . رمزهاى بين طرفين را هم كشف كردند و ابن ابى الساج را آگاه نمودند كه وزارت و عزل على بن عيسى را به او وعده داده بود . همين كه ابن ابى الساج بر خيانت او آگاه شد مالش را گرفت و بزندانش سپرد و چون ابن ابى الساج اسير شد او از محبس رها شد .
ابن ابى الساج را شيخ اجل و مرد بزرگوار ميگفتند زيرا خداوند صفات نيك و خصال خوب را در او جمع كرده بود و او از حيث كرم و بزرگوارى و جوانمردى به حد كمال رسيده بود .
بيان غلبه اسفار بر گرگان
در آن سال اسفار بن شيرويه ديلمى بر گرگان غلبه نمود . آغاز كار او چنين بود كه او در عداد ياران ماكان بن كالى ( كاكى ) ديلمى بشمار مىآمد . او تند خود و بد رفتار بود ماكان او را از حلقه ياران انداخت .
او نزد بكر بن محمد بن يسع رفت و به او گرويد او در نيشابور بود به خدمت وى كمر بست و بكر او را بگرگان فرستاد كه شهر را بگشايد . ماكان بن كالى در آن زمان در طبرستان و برادرش ابو الحسن بن كالى ( كاكى ) در گرگان بودند . او ابو على بن ابى الحسن اطروش علوى را نزد خود در گرگان بازداشت كرده بود .
شبى ابو الحسن بن كالى ( كاكى ) با ياران خود باده نوشيد و مست شد . ياران خود را