ذى القعده رخ داد . چون كار وصيف را پايان داد « مصيصه » را قصد كرد و در آنجا روساء شهر طرسوس را احضار و همه را بند كرد زيرا آنها با ابن الساج مكاتبه كرده بودند سپس دستور داد تمام كشتىهاى مردم طرسوس را كه با آنها جنگ و غزا مىكردند آتش بزنند و تمام اسباب و آلات و ادوات آنها را بسوزانند از جمله آنها پنجاه ناو جنگى قديم و عظيم بود كه مبالغ هنگفتى براى ساختن آنها صرف شده بود و ديگر مانند آنها ساخته نمىشد و با اين كار بمسلمين زيان بسيار رسانيد و مردم طرسوس را خوار و ناتوان نمود . بروميان هم اشاره كرد كه خود در دريا مسلمين را قصد كنند ، كار كشتىسوزى با تعليم « دميانه » غلام بازمار بود كه آن غلام كينهء اهالى طرسوس را در دل داشت . حسن بن على كوره را امير مرزها نمود و راه انطاكيه و حلب را گرفت و سوى بغداد رفت دختر خمارويه و همسر معتضد درگذشت .
بيان تسلط قرمطيان و فرار عباس غنوى از ميدان آنان
در آن سال در ماه ربيع الاخر كار قرمطيان بحرين بالا گرفت و پيرامون هجر را تاراج كردند و بعضى آنها نزديك بصره رسيدند . احمد واثقى نامه نوشت و مدد خواست . چند كشتى حامل سيصد تن جنگجو براى يارى او فرستاده شد . معتضد در فرستادن يك مرد دلير انديشيد كه او را امير بصره كند . عباس بن عمر غنوى را از ايالت فارس بر كنار كرد و يمامه را به او واگذار كرد همچنين بحرين را و به او دستور داد كه با قرمطيان جنگ كند دو هزار سپاهى هم تحت فرمان او گذاشت . بسيارى داوطلب به او ملحق شدند لشكريان ديگر هم به او پيوستند همچنين غلامان و چاكران .
او ابو سعيد جنابى را ( اهل بندر گناوه كه ايرانى و داراى عقايد فاسده بود ) قصد كرد هنگام عصر مقابله و مقاتله واقع شد و چون شب فرا رسيد دست از جنگ كشيدند .
شبانه عدهء سيصد تن از اعراب « بنى ضبه » از سپاه غنوى جدا شده راه بصره را