ابو سعيد بزن خود گفت بايد هم بستر يحيى شوى اين خبر به گوش والى رسيد يحيى را گرفت و سخت زد و بعد سر و رويش را تراشيد . ابو سعيد جنابى هم گريخت و به محل خود « جنابا » پناه برد .
يحيى بن مهدى نزد قبايل بنى كلاب و عقيل و حريس رفت آنها هم گرد او و ابو سعيد تجمع كردند . كار ابو سعيد بالا گرفت و نيرومند شد وقايع او را بيان خواهيم كرد .
بيان حوادث
در آن سال معتضد پس از فتح آمد سوى « رقه » رفت . فرزند خود مكتفى را بامارت « قنسرين » منصوب كرد . مراكز ( شهرستانهاى مركزى ) و جزيره ( ميان دجله و فرات ) را هم به او واگذار كرد . پيشكار و منشى او هم نصرانى بود كه نامش حسين بن عمرو ( جديد الاسلام ) بوده كه او به دارائى رسيدگى مىكرد .
خليع ( شاعر ) در اين باره گفت :
حسين بن عمرو عدو القران * يصنع فى العرب ما يصنع
يقوم لهيبته المسلمون * صفوفا لفرد اذا يطلع
فان قيل قدا قبل الجا * ثليق تحفى له و مشى يظلع
يعنى : حسين بن عمرو دشمن قرآن در ملت عرب تحكم مىكند .
براى تعظيم او مسلمين برپا مىايستند ( از هيبت او ) . آنها براى يك فرد ( كه او باشد ) صف مىكشند .
اگر گفته شود روحانى بزرگ مسيحيان آمده او پابرهنه با پاى لنگ مىدود .
( باستقبال كشيش ) در آن سال فرزند اخشيد در شهر طرسوس درگذشت كه امير آن سامان بود .
ابو ثابت را جانشين خود نمود .
گروهى از اعراب بنى شيبان انبار را قصد و قرى و قصبات پيرامون آن را تاراج نمودند عده از مردم را كه نتوانستند بگريزند كشتند و مواشى آنها را ربودند .