و ( اعيان را بند كردند ) و در ميدان جنگ او را يارى نمودند و سپاه خليفه را شكست داده منهزم كردند زيد هم اسير شد كه او هم بند و زنجير همراه داشت ( كه اسراء احتمالى را پس از پيروزى بند كند ) مردم او را بند كردند . زنجير به گردن و پاى او انداختند . كثير بخليفه نامه نوشت و پوزش خواست و خود را بىگناه خواند و اهالى شهر را در آن نبرد و مقاومت و شكست سپاه خليفه گناهكار دانست . خليفه بدر حمامى را دستور داد كه شخصا بجنگ كثير برود ، بدرهم سرگرم تجهيز سپاه شد كه كثير ترسيد و نزد خليفه فرستاد ماليات سيستان را ساليانه پانصد هزار درهم قرار گذاشت و بر عهده گرفت از او پذيرفته شد و به حال خود در آن بلاد ماند .
بيان حوادث
در اين سال در فصل تابستان عوام بغداد شايع كردند كه جانورى بنام « زبزب » بآزار آنها و خوردن اطفال مبادرت كرده است و آن جانور بر پشتبامها صعود مىكند و گاهى دست يا پستان زنان را گاز مىگيرد يا مىجود يا با خود ميبرد و آن شايعه چنان رسوخ و اشتهار يافت كه عموم مردم شب را زنده داشته نگهبانى مىكردند و بر مس مانند طشت و باديه مىكوبيدند و زنهار مىگفتند :
( در حيات الحيوان صفت زبزب چنين آمده : مانند گربه ولى دستهايش از پاهايش كوتاهتر و پشت آن سياه است ) . چون آشوب و بيم و هراس در بغداد شدت يافت نگهبانان و مامورين دولت حيوانى صيد كردند كه داراى آن صفت بوده گفتند :
اين همان جانور بچه خوار است آن را سر پل بدار كشيدند و مردم آرام گرفتند .
در آن شور و هيجان دزدان موقع را مغتنم شمردند و بسيارى از اموال را بسرقت بردند .
در آن سال ناصر علوى امير طبرستان در ماه شعبان بسن هفتاد و نه سالگى وفات يافت . طبرستان هم در دست علويان ماند تا آنكه داعى كشته شد ، داعى حسن بن قاسم بود كه در سنه سيصد و شانزده كشته شد كه شرح آن خواهد آمد .